تمرینات کاربردی صرفی بر روی آیات مشکله قرآن کریم (روح الله راسل) قسمت اول

5
316
ادبیات عرب
۴
(۲)

بسم الله الرحمن الرحیم

در این مطلب، اولین تمرین کاربردی صرف را که ناظر به آیات مشکله قرآن از حیث صرفی است را خدمت شما دوستان تقدیم میکنیم. 

شما دوستان میتوانید بعد از تحقیق و بررسی و یافتن پاسخ این سؤال، آن را ذیل همین مطلب و در بخش نظرات با سایر دوستان و مخاطبین طلبگی تا اجتهاد به اشتراک بگذارید. پاسخ این سؤال بعد از یک هفته به صورت کامل و تحقیقی منتشر خواهد شد.

دلیلی که این روش را انتخاب کردیم این است که در صورت انتشار همزمان سؤال و پاسخ، ذهن شما دوستان با مشکل صرفی درگیر نشده و فعال نخواهد شد و اصولا سؤال به همراه پاسخ اگر نگوییم هیچ اما رشد بسیار اندکی برای طلاب به همراه خواهد داشت. لذا ان شاالله به محض انتشار سؤال جدید، به تحقیق پیرامون آن بپردازید و سعی کنید خودتان پاسخ آن را به دست آورید. در این صورت است که در پایان تمریناتی که خدمت شما تقدیم خواهد شد، پیشرفت قابل ملاحظه‌ی خود را شاهد خواهید بود.

سؤال اول

  • نور، ۵۲:
    • ﴿وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَخْشَ اللَّهَ وَ یَتَّقْهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْفائِزُون‏﴾
  • سؤال:
    1. تحلیل صرفی کلمه «یَتَّقْهِ» چیست؟
    2. این کلمه در اصل چه بوده است؟
    3. علت سکون «قاف» چیست؟

پاسخ سوال اول

پاسخ سؤال اول

نکته مهم:

حرکت هاء ضمیر به این گونه است:

اگر ماقبل متحرک باشد

۱.      آن متحرک مفتوح یا مضموم باشدï هاء ضمیر مضموم و اشباع می شود: لَهُو

۲.      مکسور باشدï هاء ضمیر مکسور و اشباع می شود: بِهِی

اگر ما قبل ساکن باشد

۱.      آن ساکن، یاء استï هاء ضمیر مکسور می شود(بدون اشباع): فیهِ، إلیهِ

۲.      غیر آنï هاء ضمیر مضموم می شود(بدون اشباع): مِنهُ

در آیه شریفه طبق قاعده باید هاء ضمیر مضموم می شد: یَتَّقهُ؛ لکن مکسور شده و این خود دلالت براین دارد که این کلمه در اصل «یَتَّقِهِ» بوده یعنی ماقبل از هاء ضمیر متحرک بوده و مکسور.

حال سؤال این است که چرا کسره «قاف» افتاده و ساکن شده؟

اقوال تفاسیر:

کشاف و جوامع الجامع

قرئ: و یتقه، بکسر القاف و الهاء مع الوصل و بغیر وصل. و بسکون الهاء. و بسکون القاف و کسر الهاء: شبه تقه بکتف فخفف، کقوله:

قالت سلیمى اشتر لنا سویقا    ….[۱]

مجمع البیان(طبرسی)

أما قراءة حفص «وَ یَتَّقْهِ» فوجهه أن «تقه» مِن یتقه مثل «کتف» فکما یسکن نحو کتف کذلک تسکن القاف من تقه و على هذا قول الشاعر:

عجبت لمولود و لیس له أب             و ذی ولد لم یَلدَهُ أبوان‏

و مثله‏:

فبات منتصبا و ما تکردسا

فلما أسکن ما قبل الهاء لهذا التشبیه حرک الهاء بالکسر کما حرک الدال بالفتح فی لم یلده.

البحر المحیط(ابوحیان)

یَتَّقْهِ بسکون القاف و کسر الهاء من غیر إشباع أجرى خبر کان المنفصل مجرى المتصل، فکما یسکن علم فیقال علم کذلک سکن و یتقه لأنه تقه کعلم و کما قال السالم:

قالت سلیمى اشتر لنا سویقا…        یرید اشترِ لنا.

اعراب‏ القرآن/شیخلی

علامة جزم «یتقه» حذف آخره- حرف العلة .. الیاء- و بقیت الکسرة دالة علیها و حل محل الکسرة المحذوفة السکون تخفیفا.

التبیان فی اعراب القرآن(عکبری، ابوالبقاء)

ذیل این آیه ساکت است اما گفته که ذیل آیه ۷۵ آل عمران که اختلاف قرائات در «یُؤَدِّه» را طرح کرده، مطلب را توضیح داده:

یُؤَدِّهِ: فیه خمس قراءات.

۱.      کسر الهاء و صلتها بیاء فی اللفظ، و قد ذکرنا علّة ها فی أول الکتاب.

۲.      کسر الهاء من غیر یاء، اکتفى بالکسرة عن الیاء لدلالتها علیها، و لأنّ الأصل ألّا یزاد على الهاء شی‏ء، کبقیة الضمائر.

۳.      إسکان الهاء و ذلک أنه أجرى الوصل مجرى الوقف و هو ضعیف، و حقّ هاء الضمیر الحرکة، و إنما تسکّن هاء السکت.

۴.      ضمّ الهاء، و صلتها بواو فی اللفظ على تبیین الهاء المضمومة بالواو لأنّها من جنس الضمة کما بیّنت المکسورة بالیاء.

۵.      ضمّ الهاء من غیر واو لدلالة الضمة علیها و لأنّه الأصل و یجوز تحقیق الهمزة و إبدالها واوا للضمة قبلها.

کتب ساکت

الجدول(از چند نسخه مختلف الجدول به دست آمد که ترکیب آیه ۵۲ ظاهراً از آن حذف شده و فقط نقش جمل آیه آمده اما از ترکیب این آیه خبری نیست که ظاهراً باید اشکال در حین صفحه آرایی پیش آمده باشد)، اعراب القرآن(درویش)، التحریر و التنویر، المیزان، سیوطی و التصریح نیز با توجه به فهرست آیاتی که در انتهایشان آمده سخنی از این آیه نگفته اند.

جمع بندی:

از آنچه گذشت، این نکات به دست می آید:

  1. این کلمه قطعاً «یَتَّقِهِ» به کسر قاف بوده و در حال حاضر کسره قاف به سکون تبدیل شده است و باید توجیهی برای آن یافت.
  2. برای توجیه تغییر حرکت به سکون به اشعاری از عرب استناد شده است که در آنها فعل معتلّ به ضرورت شعری یا علم بدیع چنین تغییراتی را داشته است(لَم یَلدَهُ به سکون لام به جای لَم یَلِدهُ؛ اِشتَر به سکون راء به جای اِشتَرِ)
  3. مثال «اِشتَر» به سکون لام نشان می دهد که در عربی می توان بنا به ضرورتی در فعل ناقص حرکت را برای تشابه دادن فعل با افعال صحیح و سالم به سکون تبدیل کرد(اِشتَر مثل اِذهَب) بنابراین منعی ندارد که به جای «مَن یَتَّقِ» بگوییم: «مَن یَتَّق» به سکون قاف.
  4. برای مشابهت دادن و استیناس بیشتر مخاطب نوعاً تفاسیر ادبی «یَتّقهِ» و «یَتَّقِهِ» را به «کتف» تشبیه کرده اند. این کلمه سه شکل در عربی دارد: کَتِف، کِتف و کَتف(به سکون تاء در دو وجه اخیر) که مراد آنها این است که اگر حرف مضارعه در «یتقه» را کنار بگذارید، دنباله اش مثل «کَتف» و «کَتِف» است.

همینطور برای استیناس گفته اند که «تَقه» و «تَقِه» مثل «یَلد» و «یَلِد» در ضرورت شعری است.

  1. اما ضرورتی که در این آیه اقتضای سکون قاف را داشته چه بوده؟ تفاسیر ساکتند.

اقول: با توجه به اینکه «تقوا» محوری ترین توصیه قرآن(نساء، ۱۳۱) و اهل بیت ع است(جامعه کبیره: و وصیتکم التقوی) لذا در این آیه کلمه «تقوا» تابلو شده تا بیشتر مورد توجه قرار گیرد.

شاید اشکال کنند که: اطاعت از خدا و رسول هم همان تقوا است و اتفاقًا فعل «یُطِع» در ابتدای آیه نیز اجوف و معتل است و این ظرفیت را داشت که همین نکته را دارا باشد. نیز «یَخشَ». پس چرا اینها انتخاب نشده؟

جواب: تقوا «خودنگهداری» و ملکه درونی است ولی «اطاعت» نمود بیرونی تقواست و «خشیت» از آثار درونی تقوا می باشد. آن چیزی که برای خدا مهم تر است آن ملکه درونی تقواست.

نتیجه مهم تحقیق

قرآن هر کلمه ای یا عبارتی را به صورت «تابلو» در نمی آورد بلکه آنچه را پررنگ می کند و کاری می کند تا محل بحث ادبا، متکلمین و … قرار گیرد که دارای اهمیت ویژه ای در دین باشد. این فرهنگ قرآن است. مثلاً به آیه ۱۶۲ نساء دقت کنید:

﴿لکِنِ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ الْمُقیمینَ الصَّلاةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ أُولئِکَ سَنُؤْتیهِمْ أَجْراً عَظیما﴾

در این آیه شریفه «اقامه صلوة» را در میان همه اوصاف پررنگ کرده تا محل بحث ادبا شود و «ستون دین» یعنی «نماز» پررنگ و مورد توجه باشد.[۲]

مسلماً آنچه از نماز مهمتر است مسأله «ولایت» است[۳]. لذا اگر فرهنگ قرآن را بدانیم آن وقت حکم خواهیم کرد که در قرآن باید دست کم در بعض موارد، مسأله ولایت به صورت «تابلو» در آمده باشد.

اتفاقاً در آیه ۳ مائده[۴] و ۳۳ احزاب[۵] همین اتفاق رخ داده است. در آیه ۳ مائده روشن است که اموری نظیر «یأس کفار از دین اسلام» «خطر ضربه داخلی و دفع خطر ضربه خارجی» «اکمال دین و اتمام نعمت» «رضایت و پسند الهی و مرتضی شدن دین» اموری نیست که به بحث خوراکیها مربوط باشد اما با قرار گرفتن این مباحث در دل بحث خوراکیها زمینه بحث و گفتگو در میان مفسران و متکلمین باز شده و پیرامون ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام بحثهای مفصلی رخ داده است.

همچنین در آیه ۳۳ احزاب تغییر ضمایر از «جمع مؤنث» به «جمع مذکر» قرینه گویایی است که در این موضع اتفاقی بحث برانگیز رخ داده است.


پاورقی ها:

[۱]. در پاورقی این شعر آمده که به جای إشتَرِ لنا، به ضرورت شعر إشتَر لَنا(به سکون راء) خوانده شده.

یعنی در عربی سابقه داشته که فعل امری که مجزوم ناقص بوده حرکتش حذف شود(تشبیهاً بالصحیح السالم).

[۲]. تمرین: به «التبیان فی اعراب القرآن، عکبری» مراجعه کنید و وجوه شش گانه در نحوه ترکیب «و المقیمین الصلوة» را بیابید.

[۳]. عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایَةِ وَ لَمْ یُنَادَ بِشَیْ‏ءٍ کَمَا نُودِیَ بِالْوَلَایَةِ فَأَخَذَ النَّاسُ بِأَرْبَعٍ وَ تَرَکُوا هَذِهِ یَعْنِی الْوَلَایَةَ(الکافی-اسلامیه، ج۲، ص۱۸ باب دعائم الاسلام).

[۴]. ﴿حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزیرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّیَةُ وَ النَّطیحَةُ وَ ما أَکَلَ السَّبُعُ إِلاَّ ما ذَکَّیْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً فَمَنِ اضْطُرَّ فی‏ مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیم‏﴾

[۵]. ﴿وَ قَرْنَ فی‏ بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى‏ وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتینَ الزَّکاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً * وَ اذْکُرْنَ ما یُتْلى‏ فی‏ بُیُوتِکُن‏﴾

مطالب مرتبط:

  1. کل تمرینات آیات مشکله صرفی قرآن کریم (استاد راسل)
  2. کل مطالب منتشر شده توسط استاد راسل
  3. مشاوره تحصیلی استاد روح الله راسل

این مطلب رو پسندیدید؟

برای امتیازدهی روی یک ستاره کلیک فرمایید

میانگین امتیاز ۴ / ۵. تعداد رای: ۲

هنوز این مطلب امتیادهی نشده. شما می تونید اولین نفر باشید!

Subscribe
Notify of
5 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
زهرا زمانلو
۱۳۹۴-۱۱-۱۸ ۷:۲۰ قبل از ظهر
یتقه= فعل مضارع، مفرد مذکر غائب، ثلاثی مزید به زیادة حرف واحد، ریشه ت ق و ، معتل ناقص واوی، اعلاله بالحذف، لازم، معرب
این کلمه فکر کنم در اصل یتقوه بوده چون اعلال به حذف دارد قاف ساکن شده
قاسم
۱۳۹۴-۱۱-۱۸ ۱۲:۵۸ بعد از ظهر
یتقه:فعل مضارع .ثلاثی مزید باب افتعال :اتقى یتقی اتقاء .٢در أصل یتقیه بعد حذف یا یٓتَّقِهِ .٣براى تخفیف قاف را ساکن کرده اند زیرا دو کسره بوشت سر هم ثقیل میباشد
انتظار
۱۳۹۴-۱۱-۲۱ ۱:۵۲ قبل از ظهر
با عرض سلام و احترام خدمت استاد بزرگوار
و سپاس فراوان از تمام دست اندرکاران این سایت بسیار بسیار عالی و مفید
و اما بعد

جواب سوال ۱- فعل مضارع -مفرد- مذکرغایب- ثلاثی مزید باب افتعال-ریشه (و ق ی)-معتل لفیف مفروق- متعدی-معلوم – متصرف

اعرابش (یتَّقْ) فعل مضارع و مجزوم به حذف حرف عله و فاعلش هو مستتر جوازا و ضمیر (ه )مفعول به و محلا منصوب

ج۲- در اصل وقی بوده به باب افتعال رفته قاعده ای هست که اگر فعلی به باب افتعال برود و فاء الفعل واو باشد واو قلب به تاء می شود و در تا باب ادغام گشته

بنابراین وقی میشه اتَّقی یَتَّقِیُ ضمه بر یا ثقیل اعلال سکون یَتَّقِی مجزوم شده به خاطر معطوف بودن فعل بر یَخشَ بنابراین حرف عله (یا )حذف و می شود یَتَّقِ ه ضمیر متصل منصوبی مفعول به

ج۳- برای جلوگیری از اشباع سکون داده شده

عبد اللهی
۱۳۹۴-۱۱-۲۳ ۸:۰۱ قبل از ظهر
با عرض سلام علت سکون : این است که کلمه کَتِف را از باب تخفیف به سکون تا (کتْف) می خوانند در اینجا دو کسره پشت سر هم امده برای تخفیف و از باب تشبیه به کتف قاف را سکون می دهند.
ابالفضل
۱۳۹۵-۰۶-۰۳ ۱:۵۴ قبل از ظهر
جمله شرط است که به دو فعل قبل خود عطف شده ولذا سکون دارد و در دوفعل قبلی چونکه ناقص اند خود حرف حذف می شوند.