بسم الله الرحمن الرحیم … با این که هزاران عکس از حضرت امام خمینی رحمه الله وجود دارد ولی وقتی انسان می خواهد برای خانه ی خود قاب عکسی از ایشان تهیه کند متاسفانه در بازار کالای مناسبی یافت نمی شود. لذا از ده سال پیش بر آن شدیم که بهترین عکس های ایشان را تبدیل به پوستر کنیم تا لا اقل برای قاب عکس خانه خودمان درمانده نشویم. الحمدلله اولین مجموعه چهل تایی از این پوسترها آماده شده است و در ادامه تقدیم می گردد.
پوستر شماره یک از حضرت امام خمینی رحمه الله:
این مادر همه مرضهاست….
خلوص از تصرّف شيطان، كه مقدمه اخلاص است، به حقيقت حاصل نشود مگر آن كه سالك در سلوكش خداخواه شود و خودخواهى و خودپرستى را، كه منشأ تمام مفاسد و امّ الأمراض باطن است، زير پا نهد. (آداب الصلاة ص ۲۰)
پوستر شماره دو از حضرت امام خمینی رحمه الله:
از مهمات جمیع عبادات است….
يكى از مهمّات آداب نيّت، كه از مهمّات جميع عبادات است و از دستورات كلّيه شامله است، «اخلاص» است. و حقيقت آن، تصفيه نمودن عمل است از شائبه غير خدا، و صافى نمودن سرّ است از رؤيت غير حق تعالى در جميع اعمال صوريّه و لُبّيّه و ظاهريّه و باطنيّه. و كمال آن، ترك غير است مطلقاً و پا نهادن بر انّيّت و انانيّت و غير و غيريّت است يكسره. (آداب الصلاة ص ۱۶۰ و ۱۶۱)
پوستر شماره سه از حضرت امام خمینی رحمه الله:
آیا مقصود گلابیهای بهشت است ….
علم بدون عمل را ارزشى نيست و بر عالم حجت تمامتر و مناقشه بيشتر است. افسوس كه ما از معارف الهيّه و از مقامات معنويّه اهل اللَّه و مدارج عاليه اصحاب قلوب بكلّى محروميم. يك طايفه از ما به كلّى مقامات را منكر و اهل آن را به خطا و باطل و عاطل دانند؛ و كسى كه ذكرى از آنها كند يا دعوتى به مقامات آنها نمايد، او را بافنده و دعوت او را شطح محسوب دارند. اين دسته از مردم را اميد نيست كه بتوان متنبّه به نقص و عيب خويش كرد و از خواب گران بيدار نمود- انّكَ لا تَهْدى مَنْ احْبَبْتَ. و ما انْتَ بمُسْمِعٍ مَنْ فى الْقُبُور. آرى، آنهايى كه چون نويسنده بيچاره از همه جا بىخبر دلشان زنده به حيات معرفت و محبّت الهيّه نيست مردگانىاند كه غلاف بدنْ قبور پوسيده آنها است، و اين غبار تن و تنگناىِ بدنِ مظلمْ آنها را از همه عوالم نور و نور على نور محجوب نموده: وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّه لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نور. «۲۵۵» اين طايفه هر چه حديث و قرآن از محبّت و عشق الهى و حبّ لقاء و انقطاع به حق بر آنها فرو خوانند، به تأويل و توجيه آن پردازند و مطابق آراء خود تفسير كنند- آن همه آيات لقاء و حبّ اللَّه را به لقاء درختهاى بهشتى و زنهاى خوشگل توجيه نمايند. نمىدانم اين گروه با فقرات مناجات شعبانيه چه مىكنند كه عرض مىكنند: الهى، هَبْ لى كَمالَ الانقِطاعِ الَيْكَ، وَ انِرْ ابْصارَ قُلوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها الَيْكَ حَتّى تَخْرِقَ ابْصارُ القلُوبِ حُجُبَ النُّور فَتَصِلَ الى مَعدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصيرَ ارواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدسِكَ. الهى، وَ اجْعَلْنى مِمّنْ نادَيْتَهُ فَاجابَكَ، وَ لاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِك. آيا اين «حجب نور» چيست؟ آيا «نظر به حق»، مقصود گلابيهاى بهشت است؟ آيا «معدن عظمت» قصرهاى بهشتى است؟ آيا «تعلّق ارواح به عزّ قدس»، يعنى تعلّق به دامن حور العين براى قضاى شهوت؟ آيا اين «صعق و محو از جلال»، يعنى محو در جمال زنهاى بهشتى است؟ آيا اين جذبهها و غشوهها كه براى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در نماز معراج دست مىداده و آن انوار عظمت و بالاتر از آن را كه مشاهده مىكرده در آن محفلى كه اعظم ملائكة اللَّه كه جبرئيل امين عليه السلام است محرم سرّ نبود و جرأت پيش رفت انملهاى نداشت، جذبه براى يكى از زنهاى خيلى خوب بوده؟ يا انوارى مثل نور شمس و قمر و بالاتر از آن مىديد؟ آيا آن قلب سليمى كه معصوم عليه السلام در ذيل آيه شريفه الّا مَنْ اتَى اللَّه بِقَلْبٍ سَليم فرمود: «سليم آن است كه ملاقات كند حق تعالى را در صورتى كه در آن غير حق نباشد.» مقصود از آن كه غير حق نباشد، يعنى غير كرامت حق نباشد؟ كه برگشت به آن كند كه غير از گلابى و زردآلو نباشد؟ خاك بر فرق من كه عنان قلم از دستم رها شد و به شطحيّات مشغول شد. ولى لَعَمْرِ الحَبيب كه مقصودى از اين كلام نيست جز آن كه براى برادران ايمانى، خصوصاً اهل علم، تنبّهى حاصل آيد و لا اقّل منكر مقامات اهل اللَّه نباشند، كه اين انكار سر منشأ تمام بدبختيها و شقاوتها است. مقصود ما آن نيست كه اهل اللَّه كيانند، بلكه مقصود آن است كه مقامات انكار نشود؛ امّا صاحب اين مقامات كيست، خدا مىداند. و اين امرى است كه كسى را بر آن اطلاعى نيست- «آن را كه خبر شد خبرى باز نيامد». (آداب الصلاة ص ۱۶۶ تا ۱۶۸)
پوستر شماره چهار از حضرت امام خمینی رحمه الله:
باب تفعیل است …
عزيزا، جميع علومْ عملى است حتى علم التّوحيد را نيز اعمالى است قلبيّه و قالبيّه. توحيدْ تفعيل است؛ و آن، كثرت را به وحدت برگرداندن است؛ و اين از اعمال روحيّه و قلبيّه است. تا در كثرات افعاليّه واقعى و سبب حقيقى را نشناختى و ديده حق بين پيدا نكردى و خدا را در طبيعت نديدى و جهات كثرات طبيعيّه و غير طبيعيّه را فانى در حق و افعال او نكردى و سلطان وحدت فاعليّت حق در قلبت علم نيفراشته، از خلوص و اخلاص و صفا و تصفيه بكلّى دور و از توحيد مهجورى. تمام رياهاى افعاليّه و اكثر رياهاى قلبيّه از نقصان توحيد افعالى است. آن كه مردم ضعيف بيچاره بيكاره را مؤثر در دار تحقّق مىداند و متصرّف در مملكت حق مىشمارد، از كجا مىتواند خود را از جلب قلوب آنها بىنياز داند و عمل خود را از شرك شيطان تصفيه و تخليص كند؟ تو سرچشمه را بايد صافى كنى تا آب صافى از آن بيرون آيد، و الّا با سرچشمه گلآلود توقّع صفاى آب نداشته باش. تو اگر قلوب بندگان خدا را در تحت تصرّف حق بدانى و معنى «يا مقلّب القلوب» را به ذائقه قلب بچشانى و به سامعه قلب برسانى، خود با اين همه ضعف و بيچارگى در صدد صيد قلوب برنيايى. و اگر حقيقت بِيَدِهِ مَلَكوتُ كُلِّ شَىء وَ لَهُ المُلْكُ وَ بِيَدِهِ المُلْك را به قلب بفهمانى، از جلب قلوب بىنياز شوى، و به قلوب ضعيفه اين مخلوق ضعيف خود را محتاج ندانى، و غناى قلبى براى تو رخ دهد. تو در خود حسّ احتياج كردى و مردم را كارگشا دانستى، پس محتاج به جلب قلوب شدى؛ و خود را به قدس فروشى متصرّف در قلوب انگاشتى، پس محتاج به ريا شدى؛ اگر كارگشا را حق مىديدى و خود را نيز متصرّف در كون نمىديدى، بدين شركها احتياج پيدا نمىكردى. (آداب الصلاة ص ۱۷۱ و ۱۷۲)
پوستر شماره پنج از حضرت امام خمینی رحمه الله:
صیغه مفعول است…
يكى از مهمّات آداب استعاذه، «خلوص» است؛ چنانچه خداى تعالى از شيطان نقل فرمايد كه گفت: فَبِعِزَّتِك لَاغْوِيَنَّهُمْ اجمعين الّا عِبادَكَ مِنْهُمُ المُخْلَصين. و اين «اخلاص»، به حسب آنچه از كريمه شريفه ظاهر شود، بالاتر از اخلاص عملى است، چه عمل جوانحى يا جوارحى؛ زيرا كه به صيغه مفعول است؛ و اگر منظور اخلاص اعمالى بود، به صيغه فاعل تعبير مىشد. پس، مقصود از اين اخلاص، خالص شدن هويت انسانيه به جميع شئون غيبيّه و ظاهريّه است كه اخلاص عملى از رشحات آن است. گرچه در ابتداء سلوك براى عامّه اين حقيقت و لطيفه الهيّه حاصل نشود مگر به شدّت رياضات عمليّه، و خصوصاً قلبيّه كه اصل آن است. ( آداب الصلاة ص: ۲۲۱ و ۲۲۲)
پوستر شماره شش از حضرت امام خمینی رحمه الله:
تصفیه از دیدن اجر و ثواب !!!…
اكنون كه رشته سخن بدين جا رسيد ناچارم از ذكر بعض درجات ديگر اخلاص به طورى كه مناسب اين مقام است يكى از درجات اخلاص، تصفيه عمل است از رؤيت استحقاق ثواب و اجر. و در مقابل آن، شوب آن است به طلب اجر و رؤيت استحقاق مزد و ثواب. و اين از يك مرتبه اعجاب به عمل خالى نيست، كه سالك بايد خود را از آن تخليص كند. و اين رؤيتِ استحقاق از نقصان معرفت به حال خود و حق خالق تعالى شأنه است؛ و اين نيز از شجره خبيثه شيطانيّه است كه به رؤيت خود و عمل خود و انّيّت و انانيّت برگردد. بيچاره انسان تا در حجاب رؤيت اعمال خويش است و آن را از خود مىداند و خود را متصرف در امر مىداند، از اين مرض نجات پيدا نكند و به اين تصفيه و تخليص نائل نگردد. پس، سالك بايد جهد كند و با رياضات قلبيّه و سلوك عقلى و عرفانى به قلب بفهماند كه جميع اعمال از موهبات و نعمتهاى الهيّه است كه حق تعالى به دست بنده اجرا فرموده. و چون توحيد فعلى در دل سالك جاى گزين شد، عمل را از خود نداند، پس طلب ثواب نكند بلكه ثواب را تفضلْ و نعم را ابتدائى داند. و در كلمات ائمّه اطهار عليهم السلام، خصوصاً صحيفه سجّاديّه همان صحيفه نورانيّه الهيّه كه از سماء عرفان عارف باللَّه و عقل نورانى سيّد ساجدين نازل شده براى خلاص بندگان خدا از سجن طبيعت و فهماندن ادب عبوديّت و قيام در خدمت ربوبيّت، اين لطيفه الهيّه بسيار مذكور است؛ چنانچه در دعاى سى و دوم عرض كند: فَلَكَ الْحَمْدُ عَلى ابْتِدائِكَ بِالنِّعَمِ الجِسامِ وَ الهامِكَ الشُّكْرَ عَلَى الْاحْسان. و در جاى ديگر گويد: نِعَمُكَ ابتِداءٌ و احسانُكَ التَّفَضُّل. و در مصباح الشّريعة فرمايد: وَ ادْنى حَدِّ الْاخْلاصِ بَذلُ الْعَبْدِ طاقَتَهُ، ثُمَّ لا يَجْعَلُ لِعَمَلِهِ عِنْدَ اللَّه قَدْراً فَيوجِبَ بِهِ عَلى رَبِّهِ مُكافاةً لِعَمَلِه. درجه ديگر اخلاص، تصفيه عمل است از استكثار و خوشنودى به آن و اعتماد و دلبستگى بدان. و اين نيز از مهمّات سلوك سالك است كه او را از قافله سالكان الى اللَّه بازدارد و به سجن مظلم طبيعت محبوس كند. و اين نيز از شجره خبيثه شيطانيّه رويد، و از خودخواهى است كه از ارث شيطانى مىباشد كه خَلَقْتَنى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طين » گفت و اين از جهل انسانى است به مقام خود و مقام معبود جلّت عظمته. اگر بيچاره ممكن، مقام نقص و عجز و ضعف و بيچارگى خود را بداند و مقام عظمت و بزرگوارى و كمال حق را بشناسد، هر گز عمل خود را بزرگ نبيند و خود را قائم به امر محسوب ندارد. بيچاره، عملى را كه در بازار دنيا براى يك سال او بيش از چند تومان ارزش قائل نيستند اگر از صحّت و اجزاء آن مأمون باشند، از دو ركعت آن توقّعهاى غير متناهى دارد. اين خوشنودى و استكثار عمل است كه مبدأ بسيارى از مفاسد اخلاقى و اعمالى است كه ذكرش به طول انجامد. در احاديث شريفه بدين مطلب اشاره فرمودهاند؛ چنانچه در كافى شريف سند به حضرت موسى بن جعفر سلام اللَّه عليهما رساند انِّهُ قالَ لِبَعْضِ وُلْدِهِ: يا بُنَىَّ، عَلَيْكَ بِالْجِدِّ؛ وَ لا تُخْرِجَنَّ نَفْسَكَ مِنْ حَدِّ التَّقْصيرِ فى عِبادَةِ اللَّه عَزَّ وَ جَلَّ وَ طاعَتِهِ، فَانَّ اللَّه لا يُعْبَدُ حَقَّ عِبادَتِه. و قال عليه السلام فى حديث آخر: كُلُّ عَمَلٍ تُريدُ بِهِ اللَّه عَزَّ وَ جَلَّ فكُنْ فِيْهِ مُقَصِّراً عِنْدَ نَفْسِكَ؛ فَانّ النّاسَ كُلَّهُمْ فى اعمالِهِمْ فيها بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ اللَّه مُقَصِّرونَ الّا مَنْ عَصَمَهُ اللَّه عَزَّ وَ جَلَّ. و عنه عليه السلام: لا تَسْتَكْثِرُوا كَثيرَ الْخَيْر. و در صحيفه كامله در وصف ملائكة اللَّه فرمايد: الَّذينَ يَقوُلُونَ اذا نَظَروا الى جَهَنَّمَ تَزْفَرُ الى اهْلِ مَعْصِيَتِكَ: سُبْحانَكَ، ما عَبَدْناكَ حَقَّ عِبادَتِك. اى ضعيف، جايى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله اعرف خلق اللَّه است و عمل او از همه كس نورانى تر و با عظمت تر است اعتراف به عجز و تقصير كند و ما عَرَفْناكَ حقَّ مَعْرِفَتِكَ وَ ما عَبَدْناكَ حَقَّ عِبادتِكَ گويد و ائمّه معصومين عليهم السلام آن طور در محضر مقدس اظهار قصور و تقصير كنند، از پشه لاغرى چه خيزد؟ آرى، آنها مقام معرفتشان به عجزِ ممكن و عزت و عظمتِ واجب تعالى شأنه اقتضا مىكرد آن اظهارات و اعترافات را. ما بيچارگان از جهل و حجابهاى گوناگون به گردن فرازى برخاستيم و خودفروشى و عمل فروشى كنيم. سبحان اللَّه! چه كلام صادقى است فرمايش امير المؤمنين عليه السلام كه مىفرمايد: عُجْبُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ احَدُ حُسّادِ عَقْلِه. اين از بىعقلى نيست كه شيطان امر ضرورى را بر ما تعميه كند و ما در ميزان عقل به سنجش آن بر نخيزيم؟ ما خود بالضرورة مىدانيم كه اعمال ما و همه بشر عادى بلكه همه ملائكة اللَّه و روحانيّين در ميزان مقايسه با اعمال رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و ائمّه هدى سلام اللَّه عليهم قدر محسوسى ندارد و به هيچ وجه در حساب نيايد، آن گاه، اعتراف به تقصير و اظهار عجز از قيام به امر از آن بزرگواران متواتر بلكه فوق حد تواتر است. اين دو قضيّه ضروريّه به ما نتيجه مىدهد كه بايد به هيچ يك از اعمال خود خوشنود نباشيم؛ بلكه اگر به قدر عمر دنيا به عبادت و اطاعت قيام كنيم، خجل و شرمسار باشيم و منفعل و سرافكنده باشيم؛ مع الوصف، چنان شيطان در قلب ما متمكّن شده و حكومت بر عقول و حواس ما مىكند كه از اين مقدّمات ضروريّه نتيجه نگرفته بلكه احوال قلوب ما به عكس است. ( آداب الصلاة ص ۱۷۳ تا ۱۷۶)
پوستر شماره هفت از حضرت امام خمینی رحمه الله:
شیطان را بر او راه نباشد….
كلام حضرت امير المؤمنين در مناجات شعبانيّه: الهى، هَبْ لى كَمالَ الانْقِطاع الَيْكَ. و چون قلب به اين مرتبه از اخلاص رسد و از ما سوى بكلى منقطع شود و در مملكت وجود او به جز حق راه نداشته باشد، شيطان را- كه از غير راه حق بر انسان راه يابد- بر او راه نباشد؛ و حق تعالى او را به پناه خود بپذيرد و در حصن حصين الوهيّت واقع شود؛ چنانچه فرمايد: كلمةُ لا الهَ الّا اللَّه حِصْنى؛ فَمَنْ دَخَلَ حِصْنى، امِنَ مِنْ عَذابى. دخول در حصن «لا الهَ الّا اللَّه» را مراتبى است (آداب الصلاة ص: ۲۲۲)
پوستر شماره هشت از حضرت امام خمینی رحمه الله:
مریضهایی به صورت طبیب…
طائفه ديگر آنانند كه مقامات اهل معرفت را منكر نيستند و عناد با اهل اللَّه ندارند، ولى اشتغال به دنيا و تحصيل آن و اخلاد به لذّات فانيه آنها را از كسب علمى و عملى و ذوقى و حالى بازداشته. اينها مريضانى را مانند كه تصديق مرض خويش را دارند، ولى شكمْ آنها را نمىگذارد كه به پرهيز و خوردن دواى تلخ اقدام كنند؛ چنانچه طائفه اول مريضانى را مانند كه اصل وجود چنين مريضى و مرضى را در دار تحقّق تصديق نكنند؛ با آن كه خود مبتلا هستند، اصل وجود مرض را انكار كنند. و يك طايفه آنانند كه به كسب علمى پرداختند و اشتغال به تحصيل معارف علماً پيدا كردند، ولى از حقايق معارف و مقامات اهل اللَّه به اصطلاحات و الفاظ و به زرق و برق عبارات اكتفا نموده خود و عدّهاى بيچاره را در رشته الفاظ و اصطلاحات به زنجير كشيده و از جميع مقاماتْ قناعت به گفتار نمودهاند. در اينان يكدسته پيدا شود كه خودْ خود را مىشناسند، ولى براى ترأّس بر يك دسته بيچاره اين اصطلاحات بىمغز را مايه كسب معيشت قرار دادهاند و با الفاظ فريبنده و اقوال جالب توجّه صيد قلوب صافيه بندگان خدا را مىكنند. اينها شياطينى هستند انسى كه ضررشان از ابليس لعين كمتر نيست بر عباد اللَّه. بيچارگان ندانند كه قلوب بندگان خدا منزلگاه حق است و كسى را حق تصرّف در آن نيست. اينها غاصب منزلگاه حقّند و مخرّب كعبه حقيقى هستند؛ بتهايى تراشند و در دل بندگان خدا كه كعبه بلكه بيت المعمور است جاى گزين كنند؛ اينها مريضانى هستند كه به صورت طبيب خود را در آورده و آنها را به مرضهاى گوناگون مهلك گرفتار كنند. و علامت اين طايفه آنست كه به ارشاد اغنياء و بزرگان بيشتر علاقه دارند تا ارشاد فقراء و درويشان. بيشتر مريدان اينان از صاحبان جاه و مال است، و خود آنها به زىّ اغنياء و صاحبان جاه و مال هستند. اينها سخنانى بسيار فريبنده دارند، كه خود را در عين حال كه به قذارات دنياويّه هزار گونه آلودگى دارند، در نظر مريدان تطهير كنند و از اهل اللَّه قلم دهند. آن بيچارگان ابله نيز چشم خود را از همه معايب محسوسه آنها پوشيده و به اصطلاحات و الفاظى بىمغز دل خوش داشتهاند. اكنون كه كلام بدين جا رسيد، سزاوار باشد كه يكى دو حديث كه در اين موضوع وارد شده ذكر كنم؛ گرچه از رشته سخن خارج است، ولى تبرّك به كلام اهل البيت نيكو است. عَن كتاب الخصال لِلشّيخِ الَّصدُوقِ رحمه اللَّه بِاسْنادِهِ الى ابى عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام، قال: انّ مِنَ الْعُلَماءِ مَنْ يُحِبَّ انْ يَجْمَعَ عِلْمَهُ وَ لا يُحِبُّ انْ يُؤْخَذُ عَنْهُ: فَذاكَ فى الدَّرْكِ الاوَّلِ مِنَ النّارِ. و مِنَ الْعُلَماء مَنْ اذا وُعِظَ انِفَ، وَ اذا وَعَظَ عَنَّفَ؛ فذاك فىِ الدَّرِك الثانى مِنَ النّار. وَ مِنَ الْعُلَماءِ مَنْ يَرى انْ يَضَعَ الِعلْمَ عِنْدَ ذَوى الثَّرْوَةِ وَ الشَّرَفِ، وَ لا يَرى لَهُ فى المَساكينِ وضعاً؛ فذاكَ فى الدَّرْكِ الثالِثِ مِنَ النّار. وَ مِنَ العُلَماءِ مَنْ يَذْهَبَ فىِ عِلْمه مَذْهَبَ الَجبابِرَةِ و السّلاطين: فَانْ رُدَّ عَلَيْهِ وَ قُصِّرَ فى شَىءٍ مِنْ امرِهِ، غَضِبَ؛ فَذَاكَ فِى الدّرْكِ الرّابع مِنَ النّارِ. وَ مِنَ العُلَماءِ مَنْ يَطْلُبُ احاديَث اليَهودِ وَ النّصارى لِيُغْزِرَ بِهِ عِلْمَهُ وَ يُكْثِرَ بِهِ حَدِيثَهُ؛ فَذاكَ فى الدَّرْكِ الْخامسِ مِنَ النّار. وَ منَ العُلماءِ مَنْ يَضَعُ نَفْسَهُ لِلْفُتْيا وَ يقولُ: سَلونى. وَ لَعَلَّهُ لا يُصيبُ حْرفاً واحداً، و اللَّه لا يُحِبُ الْمُتَكَلِّفين؛ فذَاكَ فى الدَّرْك السّادِسِ مِنَ النّار. وَ مِنَ العُلَماءِ مَنْ يَتَّخِذُ العِلْمَ مُرُوَّةً وَ عَقْلًا؛ فَذاكَ فى الدَّرْكِ السابعِ مِنَ النّار. و عن الكُلَيْنى رَحِمَهُ اللَّه فى جامِعِهِ الكافى بِاسْنادِهِ الَى الْباقِرِ عَلَيْهِ السَّلامُ: مْن طَلَبَ العِلْمَ لِيُباهِىَ بِهِ الْعُلَماءَ اوْ يُمارِىَ بِهِ السُّفَهاءَ اوْ يَصْرِفَ (به- خ) وُجُوهَ النّاسِ الَيْه، فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِ انَّ الرِئاسَةَ لا تَصْلَحُ الّا لِاهْلِها. و عن الصّادقِ عَلَيْه السّلام: اذا رَايْتُمُ الْعالِمَ مُحبّاً لِلدُّنْيا فَاتَّهِمُوهُ عَلى دينِكُمْ. فَانَّ كُلَّ مُحِبٍّ بِشَىءٍ يَحُوطُ ما احَبَّ. وَ قالَ: اوحَى اللَّه تَعالى الى داوُدَ عَلَيْه السلام: لا تَجْعَلْ بَينى وَ بَيْنَكَ عالَماً مَفْتُوناً بِالدُّنيا، فَيَصُدُّكَ عَنْ طَريقِ مَحَبَّتى. فِانّ اوُلئِكَ قُطّاعُ طَريقِ عِبادِى الْمُريدينَ. انّ ادْنى ما انَا صانِعٌ بِهمْ انْ انْزَعَ حَلاوَةَ مُناجاتى مِنْ قُلُوبِهِم. و آنان كه در اين طايفه شيّاد و كلاه بردار نيستند و خود سالك طريق آخرت و در صدد تحصيل معارف و مقامات هستند، گاهى اتفاق افتد كه از شيطان قاطعِ طريق گول خورده مغرور شوند و معارف و مقامات را حقيقةً عبارت از اصطلاحات علميّه كه خود تراشيده يا از تراشيدن ديگران استفاده كردهاند مىدانند. اينان نيز تا آخر عمر نقد جوانى و روزگار زندگانى را صرف در تكثير اصطلاح و ضبط كتب و صحف كنند؛ مثل يك طايفه از علماء تفسير قرآن كه استفادت از قرآن را منحصر به ضبط و جمع اختلاف قرائات و معانى لغات و تصاريف كلمات و محسّنات لفظيّه و معنويّه و وجوه اعجاز قرآن و معانى عرفيّه و اختلاف افهام ناس در آنها دانند، و از دعوات قرآن و جهات روحيّه و معارف الهيّه آن بكلّى غافلند. اينان نيز به مريضى مانند كه رجوع به طبيب نموده نسخه او را گرفته، و معالجه خود را به ضبط نسخه و حفظ آن و كيفيت تركيبات آن دانند. اينان را مرض خواهد كشت و علم به نسخه و مراجعه به طبيب براى آنها بكلّى بىنتيجه است. (آداب الصلاة (آداب نماز)، متن، ص: ۱۶۸ تا ۱۷۱)
پوستر شماره نه از حضرت امام خمینی رحمه الله:
تطهیر اقالیم سبعه….
بايد همت را بزرگ كرده و اراده را قوّت داده بلكه اين نور الهى و لطيفه ربّانيه از صورت به باطن و از ملك به ملكوت سرايت كند. و به هر مرتبهاى از اخلاص كه انسان نائل شود، به همان اندازه در پناه حق رفته و حقيقت استعاذه متحقق شده و دست تصرف ديو پليد و شيطان از انسان كوتاه گردد. پس، اگر صورت ملكيّه انسانيّه را براى خدا خالص كردى و جيوش ظاهريّه دنياويّه نفس را كه عبارت است از قواى متشتّته در ملك بدن به پناه حق بردى و اقاليم سبعه ارضيّه را كه چشم و گوش و زبان و بطن و فرج و دست و پا است تطهير از قذارات معاصى نمودى و به تصرف ملائكة اللَّه كه جيوش الهيهاند دادى، كم كم اين اقاليم حقّانى شود و به تصرف حق متصرف گردد تا آنجا كه خود نيز ملائكة اللَّه شود، يا چون ملائكة اللَّه لا يَعْصُونَ اللَّه ما امَرَهُمْ و يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُون «۳۶۸» گردد؛ پس، مرتبه اولاى استعاذه صورت گيرد، و شيطان و جيوشش از مملكت ظاهر كوچ كنند و به باطن رو آورند و به قواى ملكوتيّه نفسانيّه هجوم كنند. از اين جهت كار سالك مشكلتر و سلوكش دقيقتر گردد؛ و بايد قدم سيرش قويتر و مراقبتش كاملتر گردد و از مهالك نفسانيّه كه عجب و ريا و كبر و افتخار و غير آن است بايد به خداى متعال پناه برد، و كم كم به تصفيه باطن از كدورات معنويّه و قذارات باطنيّه اشتغال پيدا كند. و در اين مقام، بلكه جميع مقامات، توجّه تام به توحيد فعلى حقّ و متذكّر ساختن قلب را به اين لطيفه الهيّه و مائده آسمانى، از مهمّات سلوك و اركان عروج است. و حقيقت مالكيّت حق تعالى سماوات و ارض و باطن و ظاهر و ملك و ملكوت را به ذائقه قلب بايد چشانيد تا قلب با توحيد در الهيّت و نفى شريك در تصرّفْ ارتياض يافته مخمّر به تخمير الهى گردد و مربّى به تربيت توحيدى شود. و در اين صورت، قلب مفزع و ملجأى و پناه و مُعينى جز حق نبيند و نداند، و بالطّوع و الحقيقة استعاذه به حق و مقام مقدس الوهيّت پيدا كند. و تا دل از تصرّف ديگران بر ندارد و چشم طمع از موجودات نبندد، به پناه حق از روى حقيقت نرود، و دعوى او كاذب و در مسلك اهل معرفت در زمره منافقان منسلك است و به خديعت و فريب منسوب است. و در اين وادى هولناك و بحر عميق خطرخيز، از دم حكيمى ربّانى يا عارفى نورانى كه رشته علمش متّصل به اوليا كمّل است استفادت توحيدات ثلاثه را علماً كردن اعانتى به سزا از باطن قلب كند؛ ولى شرط اين استفاده آن است كه با نظر آيه و علامت و سير و سلوك الى اللَّه بدان اشتغال ورزد، و الّا خود خار طريق و حجاب چهره جانان شود؛ چنانچه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله اين علم را در حديث شريف كافى «آية محكمة» لقب داد. بالجمله، چون در قلب ريشه توحيد فعلى حق محكم شد و با آب علمِ توأم با عمل لطيف كه قرع باب قلب كند آبيارى گرديد، نتيجه آن، تذكّر مقام الوهيّت شود، و قلب كم كم صافى براى تجلّى فعلى حق شود. و چون خانه از خائن و آشيانه از بيگانه خالى شد، صاحب خانه آن را متصرّف شود، و دست ولايت حق از ملكوت باطن و قلب تا ملك و ظاهر بدنْ قواى ملكوتيّه و ملكيّه را در تحت تصرّف و حكومت خود در آورد، و شياطين يكسره از اين مرحله نيز كوچ كنند و مملكت باطن به استقلال خود، كه عين استظلال براى حق است، برگردد. (آداب الصلاة (آداب نماز)، متن، ص: ۲۲۴ و ۲۲۵)
پوستر شماره ده از حضرت امام خمینی رحمه الله:
غایت عبادات است…
سالك الى اللَّه بايد به قلب خود در وقت «تسميه» بفهماند كه تمام موجودات ظاهره و باطنه و تمام عوالم غيب و شهادت در تحت تربيت اسماء اللَّه بلكه به ظهور اسماء اللَّه ظاهرند، و جميع حركات و سكنات او و تمام عالم به قيّوميّت اسم اللَّه الاعظم است؛ پس، محامد او از براى حق و عبادت و اطاعت و توحيد و اخلاص او همه به قيّوميّت اسم اللَّه است. و چون اين مقام و لطيفه الهيّه در قلب او محكم و مستقر شد به واسطه تذكر شديد كه غايت عبادات است- چنانچه خداى تعالى در خلوت انس و محفل قدس به كليم خود موسى بن عمران فرمود: انَّنى انَا اللَّه لا الهَ الَّا انَا فَاعْبُدْني وَ اقِمِ الصَّلوة لِذِكْري، غايت اقامه صلاة را ذكر خود قرار داد- پس بعد از تذكّر شديد، راه ديگر از معارف به قلب عارف باز شود و جذب به عالم وحدت شود تا آنكه لسان حال و قلبش آن شود كه بِاللَّه الْحَمْدُ للَّه و انْتَ كَما اثْنَيْتَ عَلى نَفْسِك و اعُوذُ بِكَ مِنْكَ. (آداب الصلاة (آداب نماز)، متن، ص: ۲۴۳ و ۲۴۴)
پوستر شماره یازده از حضرت امام خمینی رحمه الله:
با مرغ سلیمان نیز نتوان…
سالك الى اللَّه و مجاهد فى سبيل اللَّه نبايد به حدّ علمىِ اين معارف قناعت كند و تمام عمر را صرف استدلال كه حجاب بلكه حجاب اعظم است كند، چون كه طى اين مرحله با پاى چوبين بلكه با مرغ سليمان نيز نتوان كرد؛ اين وادى وادى مقدّسين است و اين مرحله مرحله وارستگان. تا خلع نعلين حبّ جاه و شرف و زن و فرزند نشود و القاء عصاى اعتماد و توجه به غير از يمين نگردد، به وادى مقدس كه جايگاه مخلصان و منزلگاه مقدسان است قدم نتوان گذاشت. اگر سالك به حقايق اخلاص در اين وادى قدم زد و پشت پا به كثرات و دنيا- كه خيال اندر خيال است- زد، اگر بقايايى از انانيّت مانده باشد از عالم غيب از او دستگيرى شود، و به تجلّيات الهيّه جبل انّيّت او مندك شود و حال «صعق» و «فنا» براى او دست دهد. و اين مقامات در قلوب قاسيه، كه جز از دنيا و حظوظ آن خبرى ندارند و جز به غرور شيطانى با چيز ديگر آشنا نيستند، سخت ناهنجار آيد و به بافته اوهام آن را نسبت دهند؛ با آنكه فنايى را كه ما اكنون در طبيعت و دنيا داريم- كه بكلّى از تمام عوالم غيب كه در هر جهت و حيثيّت ظاهرتر از اين عالمند، بلكه از ذات و صفات ذات مقدّس كه ظهور مختصّ به ذات او است غافل هستيم و براى اثبات آن عوالم و ذات مقدس حق جلّ و علا متشبّث به ذيل برهان و استدلال مىشويم- به مراتب غريب و عجيبتر است تا آن فنائى كه اصحاب عرفان و سلوك ادعا مىكنند. حيرت اندر حيرت آيد زين قصص *** بيهشىّ خاصگان اندر اخسّ» اگر «اخصّ» با صاد باشد اين قدر حيرت ندارد، كه فناى ناقص در كامل امر طبيعى و موافق سنّت الهيّه است؛ پس، اين حيرت در جايى است كه «اخسّ» به سين باشد؛ چنانچه الآن براى تمام ماها اين بيهوشى و فنا متحقّق است، و چنان گوش و چشم ما در طبيعت منغمر و فانى است كه از غلغلههاى عالم غيب بىخبريم.(آداب الصلاة (آداب نماز)، متن، ص: ۲۵۳ و ۲۵۴)
پوستر شماره دوازده از حضرت امام خمینی رحمه الله:
از استهزاء کنندگان است…
سجده در ظاهر حاصل نشود مگر به موارات از همه اشياء و احتجاب از هر چه چشم آن را ببيند؛ همين طور امر باطن. پس، كسى كى قلبش متعلّق به غير حق شود در نماز، به آن چيز نزديك، و از آنچه كه حق اراده فرموده بعيد شود؛ چنانچه حق فرمايد كه:” ما قرار نداديم براى يك نفر دو قلب.” و رسول خدا فرمود كه خداى تعالى فرمود كه” من اطلاع بر قلب بندهاى كه در آن حبّ اخلاص براى طاعت من و به دست آوردن رضاى من است پيدا نكنم، مگر آن كه خودم متولّى تمشيت امور او شوم و تدبير كارهاى او فرمايم. و كسى كه به غير من مشتغل باشد، از استهزاء كنندگان محسوب است و اسم آن در ديوان زيانكاران مكتوب شود.”» (آداب الصلاة ص: ۳۵۹)
پوستر شماره سیزده از حضرت امام خمینی رحمه الله:
شاخ و برگ خبیثه به بار می آورد…
آنان كه دين سازى كرده باعث گمراهى و انحراف جمعيت انبوهى شدهاند بيشترشان اهل علم بودهاند؛ بعضى از آنان در مراكز علم تحصيل كرده رياضتها كشيدهاند. رئيس يكى از فرق باطله در همين حوزههاى ما تحصيل كرده است. ليكن چون تحصيلاتش با تهذيب و تزكيه توأم نبوده، در راه خدا قدم برنمىداشته، خباثت را از خود دور نساخته بود، آن همه رسوايى به بار آورده است. اگر انسان خباثت را از نهادش بيرون نكند، هر چه درس بخواند و تحصيل نمايد نه تنها فايدهاى بر آن مترتب نمىشود بلكه ضررها دارد. علم وقتى در اين مركز خبيث وارد شد، شاخ و برگ خبيث به بار آورده شجره خبيثه مىشود. هر چه اين مفاهيم در قلب سياه و غير مهذب انباشته گردد، حجاب زيادتر مىشود. در نفسى كه مهذب نشده، علم حجاب ظلمانى است: العلم هو الحجاب الاكبر. لذا شرّ عالم فاسد براى اسلام از همه شرور خطرناكتر و بيشتر است. علم نور است، ولى در دل سياه و قلب فاسد دامنه ظلمت و سياهى را گستردهتر مىسازد. علمى كه انسان را به خدا نزديك مىكند، در نفس دنيا طلب باعث دورى بيشتر از درگاه ذى الجلال مىگردد. علم توحيد هم اگر براى غير خدا باشد، از حجب ظلمانى است؛ چون اشتغال به ما سوى اللّه است. اگر كسى قرآن كريم را با چهارده قرائت لما سوى اللّه حفظ باشد و بخواند، جز حجاب و دورى از حق تعالى چيزى عايد او نمىشود. اگر شما درس بخوانيد، زحمت بكشيد، ممكن است عالم شويد، ولى بايد بدانيد كه ميان «عالم» و «مهذب» خيلى فاصله است. مرحوم شيخ، استاد ما ، رضوان اللّه تعالى عليه، مىفرمود اينكه مىگويند: «ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشكل» صحيح نيست. بايد گفت: ملا شدن چه مشكل، آدم شدن محال است! كسب فضايل و مكارم انسانى و موازين آدميت از تكاليف بسيار مشكل و بزرگى است كه بر دوش شماست. گمان نكنيد اكنون كه مشغول تحصيل علوم شرعيه مىباشيد، و فقه كه اشرف علوم است مىآموزيد، ديگر راحتيد، و به وظايف و تكاليف خود عمل كردهايد. اگر اخلاص و قصد قربت نباشد، اين علوم هيچ فايدهاى ندارد. اگر تحصيلات شما، العياذ باللّه، براى خدا نباشد و براى هواهاى نفسانيه، كسب مقام و مسند، عنوان و شخصيت در اين راه قدم گذاشته باشيد، براى خود وزر و وبال اندوختهايد. اين اصطلاحات اگر براى غير خدا باشد، وزر و وبال است. اين اصطلاحات هر چه زيادتر شود، اگر با تهذيب و تقوى همراه نباشد، به ضرر دنيا و آخرت جامعه مسلمين تمام مىشود. تنها دانستن اين اصطلاحات اثرى ندارد. علم توحيد هم اگر با صفاى نفس توأم نباشد وبال خواهد بود. چه بسا افرادى كه عالم به علم توحيد بودند و طوايفى را منحرف كردند. چه بسا افرادى كه همين اطلاعات شما را به نحو بهترى دارا بودند، ليكن چون انحراف داشتند و اصلاح نشده بودند وقتى وارد جامعه گرديدند بسيارى را گمراه و منحرف ساختند. اين اصطلاحات خشك اگر بدون تقوى و تهذيب نفس باشد، هر چه بيشتر در ذهن انباشته گردد كبر و نخوت در دايره نفس بيشتر توسعه مىيابد. و عالم تيره بختى كه باد نخوت بر او چيره شده نمىتواند خود و جامعه را اصلاح نمايد، و جز زيان براى اسلام و مسلمين نتيجهاى به بار نمىآورد؛ و پس از سالها تحصيل علوم و صرف وجوه شرعى، برخوردارى از حقوق و مزاياى اسلامى، سدّ راه پيشرفت اسلام و مسلمين مىگردد و ملتها را گمراه و منحرف مىسازد؛ و ثمره اين درسها و بحثها و بودن در حوزهها اين مىشود كه نگذارد اسلام معرفى گردد، حقيقت قرآن به دنيا عرضه شود؛ بلكه وجود او ممكن است مانع معرفت جامعه نسبت به اسلام و روحانيت گردد. (جهاد اكبر، ص: ۱۸ تا ۲۰)
پوستر شماره چهارده از حضرت امام خمینی رحمه الله:
اگر چنین کنید حرام است در مدرسه بمانید….
من نمىگويم درس نخوانيد، تحصيل نكنيد؛ بايد توجه داشته باشيد كه اگر بخواهيد عضو مفيد و مؤثرى براى اسلام و جامعه باشيد، ملتى را رهبرى كرده به اسلام متوجه سازيد، از اساس اسلام دفاع كنيد، لازم است پايه فقاهت را تحكيم كرده صاحبنظر باشيد؛ اگر خداى نخواسته درس نخوانيد حرام است در مدرسه بمانيد؛ نمىتوانيد از حقوق شرعى محصلين علوم اسلامى استفاده كنيد؛ البته تحصيل علم لازم است؛ منتها همان طور كه در مسائل فقهى و اصولى زحمت مىكشيد، در راه اصلاح خود نيز كوشش كنيد. هر قدمى كه براى تحصيل علم برمىداريد، قدمى هم براى كوبيدن خواستههاى نفسانى، تقويت قواى روحانى، كسب مكارم اخلاق، تحصيل معنويات و تقوى، برداريد.
تحصيل اين علوم در واقع مقدمه تهذيب نفس و تحصيل فضايل، آداب و معارف الهيه، مىباشد؛ تا پايان عمر در مقدمه نمانيد كه نتيجه را رها سازيد. شما به منظور هدفى عالى و مقدس، كه عبارت از خداشناسى و تهذيب نفس مىباشد، اين علوم را فرا مىگيريد، و بايد در صدد به دست آوردن ثمره و نتيجه كار خود باشيد؛ براى رسيدن به مقصود اصلى و اساسى خود جديت كنيد. شما وقتى وارد حوزه مىشويد، پيش از هر كار بايد در صدد اصلاح خود باشيد. و مادامى كه در حوزه به سر مىبريد، ضمن تحصيل بايد نفس خود را تهذيب كنيد؛ تا آن گاه كه از حوزه بيرون رفتيد و در شهر و يا محلى رهبرى ملتى را بر عهده گرفتيد، مردم از اعمال و كردار شما، از فضايل اخلاقى شما، استفاده كنند، پند گيرند، اصلاح شوند. بكوشيد پيش از آنكه وارد جامعه گرديد خود را اصلاح كنيد، مهذب سازيد. اگر اكنون كه فارغ البال مىباشيد در مقام اصلاح و تهذيب نفس برنياييد، آن روز كه اجتماع به شما روى آورد ديگر نمىتوانيد خود را اصلاح نماييد.خيلى از چيزهاست كه انسان را بيچاره كرده، از تهذيب و تحصيل باز مىدارد. يكى از آنها، براى بعضى، همين ريش و عمامه است! وقتى عمامه كمى بزرگ شد و ريش بلند گرديد، اگر مهذب نباشد از تحصيل باز مىماند؛ مقيد مىگردد؛ مشكل است بتواند نفس اماره را زير پا گذارد و پاى درس كسى حاضر شود. شيخ طوسى ، عليه الرحمه، در سن پنجاه و دو سالگى درس مىرفته است، در صورتى كه در سن بين بيست و سى بعضى از اين كتابها را نوشته است! كتاب تهذيب را گويا در همين سن و سال به رشته تحرير در آورده . و در پنجاه و دو سالگى در حوزه درس مرحوم سيد مرتضى ، عليه الرحمه، حاضر مىشده كه به آن مقام رسيده است. خدا نكند پيش از كسب ملكات فاضله و تقويت قواى روحانى ريش انسان كمى سفيد و عمامه بزرگ گردد، كه از استفادههاى علمى و معنوى و از تمام بركات باز مىماند. تا ريش سفيد نشده كارى كنيد؛ تا مورد توجه مردم قرار نگرفتهايد فكرى به حال خود نماييد. خدا نكند انسان پيش از آنكه خود را بسازد جامعه به او روى آورد و در ميان مردم نفوذ و شخصيتى پيدا كند كه خود را مىبازد؛ خود را گم مىكند. قبل از آنكه عنان اختيار از كف شما ربوده شود خود را بسازيد و اصلاح كنيد. به اخلاق حسنه آراسته شويد؛ رذايل اخلاقى را از خود دور كنيد؛ در درس و بحث اخلاص داشته باشيد تا شما را به خدا نزديك سازد. اگر در كارها نيت خالص نباشد، انسان را از درگاه ربوبى دور مىكند. طورى نباشد كه پس از هفتاد سال وقتى نامه عمل شما را باز كنند ببينند، العياذ باللّه، هفتاد سال از خداوند عز و جل دور شدهايد. قضيه آن «سنگ» را شنيدهايد كه به جهنم سرازير شد؟ پس از هفتاد سال صداى آن از قعر جهنم به گوش رسيد. به حسب نقلى حضرت رسول (ص) فرمود پيرمرد هفتاد سالهاى بود كه مرد، و در اين مدت هفتاد سال رو به جهنم مىرفت! مواظب باشيد مبادا پنجاه سال، بيشتر يا كمتر، در حوزهها با كد يمين و عرق جبين جهنم كسب نماييد! بايد به فكر باشيد. در زمينه تهذيب و تزكيه نفس و اصلاح اخلاق برنامه تنظيم كنيد؛ استاد اخلاق براى خود معين نماييد؛ جلسه وعظ و خطابه، پند و نصيحت تشكيل دهيد. خودرو نمىتوان مهذب شد. اگر حوزهها همين طور از داشتن مربى اخلاق و جلسات پند و اندرز خالى باشد، محكوم به فنا خواهد بود. چطور شد علم فقه و اصول به مدرّس نياز دارد، درس و بحث مىخواهد، براى هر علم و صنعتى در دنيا استاد و مدرس لازم است، كسى خودرو و خودسر در رشتهاى متخصص نمىگردد، فقيه و عالم نمىشود، ليكن علوم معنوى و اخلاقى، كه هدف بعثت انبيا و از لطيفترين و دقيقترين علوم است، به تعليم و تعلم نيازى ندارد و خودرو و بدون معلم حاصل مىگردد؟! كرارا شنيدهام سيد جليلى معلم اخلاق و معنويات استاد فقه و اصول، مرحوم شيخ انصارى «۱۷»، بوده است. (جهاد اكبر، ص: ۲۰ تا ۲۴)
پوستر شماره پانزده از حضرت امام خمینی رحمه الله:
درصدد دستگاه به چنگ آوردنند…
بعضيها فقط در صددند چند كلمه ياد بگيرند و بروند در محل خود، يا جاى ديگر، دستگاه، جاه و مقامى به چنگ آورند و با ديگران دست و پنجه نرم كنند! مانند آنكه مىگفته: بگذار «شرح لمعه» را بخوانم، مىدانم با كدخدا چه كنم! طورى نباشد كه از اوّل نظر و هدف شما از تحصيل گرفتن فلان مسند و به دست آوردن فلان مقام باشد، و بخواهيد رئيس فلان شهر يا آقاى فلان ده گرديد. ممكن است به اين خواستههاى نفسانى و آرزوهاى شيطانى برسيد، ولى براى خود و جامعه اسلامى جز زيان و بدبختى چيزى كسب نكردهايد. معاويه هم مدت مديدى رئيس بود؛ ولى براى خود جز لعن و نفرت و عذاب آخرت بهره و نتيجهاى نگرفت.لازم است خود را تهذيب كنيد كه وقتى رئيس جامعه يا طايفهاى شديد، آنان را نيز تهذيب نماييد. براى اصلاح و ساختن جامعه قدم برداريد؛ هدف شما خدمت به اسلام و مسلمين باشد. اگر براى خدا قدم برداريد، خداوند متعال مقلب القلوب است، دلها را به شما متوجه مىسازد: انَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّا. شما در راه خدا زحمت بكشيد، فداكارى كنيد، خداوند شما را بى اجر نمىگذارد؛ اگر در اين دنيا نشد، در آخرت پاداش خواهد داد. اگر جزا و پاداش شما را در اين عالم نداد چه بهتر. دنيا چيزى نيست. اين هياهوها و شخصيتها چند روز ديگر به پايان مىرسد، مانند خوابى از جلو چشم انسان مىگذرد، لكن اجر اخروى لا يتناهى و تمام نشدنى خواهد بود. (جهاد اكبر، ص: ۲۴ و ۲۵)
پوستر شماره شانزده از حضرت امام خمینی رحمه الله:
نفوذ اخلاق براندازان درحوزه ….
ممكن است دستهاى ناپاكى با سمپاشيها و تبليغات سوء برنامههاى اخلاقى و اصلاحى را بىاهميت وانمود كرده، منبر رفتن براى پند و موعظه را با مقام علمى مغاير جلوه دهند، و با نسبت دادن «منبرى» به شخصيتهاى بزرگ علمى، كه در مقام اصلاح و تنظيم حوزهها هستند، آنان را از كار باز دارند. امروز در بعضى حوزهها شايد منبر رفتن و موعظه كردن را ننگ بدانند! غافل از اينكه حضرت امير، عليه السلام، منبرى بودند، و در منابر مردم را نصيحت فرموده، آگاه، هوشيار و راهنمايى مىكردند. ساير ائمه، عليهم السلام، نيز چنين بودند. شايد عناصر مرموزى اين تزريقات سوء را نمودند تا معنويات و اخلاقيات از حوزهها رخت بربندد، و در نتيجه حوزههاى ما فاسد و ساقط گردد؛ دستهبنديها، خود خواهيها، نفاقها و اختلافات، در داخل حوزهها، خداى نخواسته، رخنه كند؛ افراد حوزهها به جان هم افتند و در مقابل يكديگر صف بسته همديگر را توهين و تكذيب نمايند، و در جامعه اسلامى بىآبرو شوند، تا اجانب و دشمنان اسلام بتوانند بر حوزهها دست يابند و آن را از هم بپاشند. بدخواهان مىدانند كه حوزهها از پشتيبانى ملتها برخوردار است، و تا روزى كه ملتها پشتيبان آن باشند كوبيدن و از هم پاشاندن آن ممكن نيست. ولى آن روز كه افراد حوزهها، محصلين حوزهها، فاقد مبانى اخلاقى و آداب اسلامى شده به جان هم افتادند، اختلاف و چند دستگى درست كردند، مهذب و منزه نبودند، به كارهاى زشت و ناپسند دست زدند، قهرا ملت اسلام به حوزهها و روحانيت بدبين شده از حمايت و پشتيبانى آنان دست مىكشد، و در نتيجه راه براى اعمال قدرت و نفوذ دشمن باز مىگردد. اگر مىبينيد دولتها از روحانى و مرجعى مىترسند و حساب مىبرند، براى اين است كه از پشتيبانى ملتها برخوردار است؛ و در حقيقت از ملتها مىترسند؛ و احتمال مىدهند اگر اهانت، جسارت و تعرض به يك روحانى كردند، ملتها بر آنان شوريده عليه آنان به پا خيزند. ليكن اگر روحانيون با هم اختلاف كردند و يكديگر را بدنام نموده و به آداب و اخلاق اسلامى مؤدب نبودند، در جامعه ساقط شده ملت هم از دستشان مىرود. (جهاد اكبر، ص: ۲۵ تا۲۷)
پوستر شماره هفده از حضرت امام خمینی رحمه الله:
انسان را دور می کند….
خيلى از چيزهاست كه انسان را بيچاره كرده، از تهذيب و تحصيل باز مىدارد. يكى از آنها، براى بعضى، همين ريش و عمامه است! وقتى عمامه كمى بزرگ شد و ريش بلند گرديد، اگر مهذب نباشد از تحصيل باز مىماند؛ مقيد مىگردد؛ مشكل است بتواند نفس اماره را زير پا گذارد و پاى درس كسى حاضر شود. شيخ طوسى ، عليه الرحمه، در سن پنجاه و دو سالگى درس مىرفته است، در صورتى كه در سن بين بيست و سى بعضى از اين كتابها را نوشته است! كتاب تهذيب را گويا در همين سن و سال به رشته تحرير در آورده . و در پنجاه و دو سالگى در حوزه درس مرحوم سيد مرتضى ، عليه الرحمه، حاضر مىشده كه به آن مقام رسيده است. خدا نكند پيش از كسب ملكات فاضله و تقويت قواى روحانى ريش انسان كمى سفيد و عمامه بزرگ گردد، كه از استفادههاى علمى و معنوى و از تمام بركات باز مىماند. تا ريش سفيد نشده كارى كنيد؛ تا مورد توجه مردم قرار نگرفتهايد فكرى به حال خود نماييد. خدا نكند انسان پيش از آنكه خود را بسازد جامعه به او روى آورد و در ميان مردم نفوذ و شخصيتى پيدا كند كه خود را مىبازد؛ خود را گم مىكند. قبل از آنكه عنان اختيار از كف شما ربوده شود خود را بسازيد و اصلاح كنيد. به اخلاق حسنه آراسته شويد؛ رذايل اخلاقى را از خود دور كنيد؛ در درس و بحث اخلاص داشته باشيد تا شما را به خدا نزديك سازد. اگر در كارها نيت خالص نباشد، انسان را از درگاه ربوبى دور مىكند. (جهاد اكبر، ص: ۲۱ و ۲۲)
پوستر شماره هجده از حضرت امام خمینی رحمه الله:
از جمیع حجب ضخیم تر است….
يكى از آداب قلبيّه در عبادات و وظايف باطنيّه سالك طريق آخرت، توجّه به عزّ ربوبيّت و ذلّ عبوديّت است؛ و آن يكى از منازل مهمّه سالك است؛ كه قوّت سلوك هر كس به مقدار قوّت اين نظر است، بلكه كمال و نقص انسانيّت تابع كمال و نقص اين امر است. و هر چه نظر انّيّت و انانيّت و خودبينى و خودخواهى در انسان غالب باشد، از كمال انسانيّت دور و از مقام قرب ربوبيّت مهجور است. و حجاب خودبينى و خودپرستى از جميع حجب ضخيمتر و ظلمانىتر است، و خرق اين حجاب از تمام حجب مشكلتر و خرق همه حجب را مقدّمه است، بلكه مفتاح مفاتيح غيب و شهادت و باب الابواب عروج به كمال روحانيّت خرق اين حجاب است. تا انسان را نظر به خويشتن و كمال و جمالِ متوهّم خود است، از جمال مطلق و كمال صرفْ محجوب و مهجور است؛ و اوّل شرط سلوك الى اللَّه خروج از اين منزل است، بلكه ميزان در رياضت حق و باطل همين است. پس هر سالك كه با قدم انانيّت و خودبينى و در حجاب انّيّت و خودخواهى طىّ منزل سلوك كند، رياضتش باطل و سلوكش الى اللَّه نيست، بلكه الى النفس است: «مادر بتها بت نفس شما است». (آداب الصلاة (آداب نماز)، متن، ص:۷ و ۸)
پوستر شماره نوزده از حضرت امام خمینی رحمه الله:
هر چه این نظر قوت گیرد عبادت روحانی تر شود…
سالك الى اللَّه را ضرور است كه به مقام ذلّ خود پىبرد و نصب العين او ذلّت عبوديّت و عزّت ربوبيّت باشد. و هر چه اين نظر قوّت گيرد عبادت روحانىتر شود و روح عبادت قويتر شود، تا اگر به دستگيرى حقّ و اولياى كمّل عليهم السلام توانست به حقيقت عبوديّت و كنه آن واصل شود، از سرّ عبادت لمحهاى درمىيابد. و در جميع عبادات- خصوصاً نماز كه سمت جامعيّت دارد و منزله آن در عبادات منزله انسان كامل است و منزله اسم اعظم بلكه خود اسم اعظم است- اين دو مقام، يعنى مقام عزّ ربوبيّت كه حقيقت است و مقام ذلّ عبوديّت كه رقيقه آن است، مرموز است. ( آداب الصلاة (آداب نماز)، متن، ص: ۹)
پوستر شماره بیست از حضرت امام خمینی رحمه الله:
به قلب برساند…
اگر سالك راه حقيقت و مسافر طريق عبوديّت با قدم سلوك علمى و مركب سير فكرى اين منزل را طى كرد، در حجاب علم واقع شود و به مقام اوّل انسانيّت نائل شود، و لكن اين حجاب از حجب غليظه است كه گفتهاند: العِلْمُ هُوَ الْحِجابُ الْاكْبَر. و بايد سالك در اين حجاب باقى نماند و آن را خرق كند. و شايد به اين مقام اگر قناعت كند و قلب را در اين قيد محبوس نمايد، در استدراج واقع شود. و استدراج در اين مقام آن است كه به تفريعات كثيره علميّه پرداخته و به جولان فكر براى اين مقصد براهين كثيره اقامه كند و از منازل ديگر محروم ماند، و قلبش به اين مقام علاقهمند شود و از نتيجه مطلوبه كه وصول الى فناء اللَّه است غافل شود، و صرف عمر خود را در حجاب برهان و شعب آن نمايد؛ و هر چه كثرت فروع بيشتر شود، حجاب بزرگتر و احتجاب از حقيقت افزون گردد. پس، سالك نبايد گول شيطان را در اين مقام خورده از حق و حقيقت به واسطه كثرت علم و غزارت آن و قوّت برهان محجوب شود و از سير در طلب بازماند؛ و دامن همّت به كمر زند و از جدّيّت در طلب مطلوب حقيقى غفلت نورزد و خود را به مقام ديگر كه مقام دوم است برساند. و آن، چنان است كه آنچه را عقل با قوّت برهان و سلوك علمى ادراك كرده با قلم عقل به صفحه قلب بنگارد و حقيقت ذلّ عبوديّت و عزّ ربوبيّت را به قلب برساند و از قيود و حجب علميّه فارغ گردد. (آداب الصلاة (آداب نماز)، متن، ص: ۱۱ و ۱۲)
پوستر شماره بیست و یک از حضرت امام خمینی رحمه الله:
سرچشمه اکثر مفاسد است….
و هر يك از اين مقامات را استدراجى است خاصّ به خود كه سالك را در آن هلاكت عظيم است، و سالك بايد در تمام مقامات خود را تخليص از انانيّت و انّيّت كند و خودبين و خودخواه نباشد كه سرچشمه اكثر مفاسد است. ( آداب الصلاة (آداب نماز)، متن، ص: ۱۲)
پوستر شماره بیست و دو از حضرت امام خمینی رحمه الله:
از جمیع حجب ضخیم تر است….
يكى از آداب قلبيّه در عبادات و وظايف باطنيّه سالك طريق آخرت، توجّه به عزّ ربوبيّت و ذلّ عبوديّت است؛ و آن يكى از منازل مهمّه سالك است؛ كه قوّت سلوك هر كس به مقدار قوّت اين نظر است، بلكه كمال و نقص انسانيّت تابع كمال و نقص اين امر است. و هر چه نظر انّيّت و انانيّت و خودبينى و خودخواهى در انسان غالب باشد، از كمال انسانيّت دور و از مقام قرب ربوبيّت مهجور است. و حجاب خودبينى و خودپرستى از جميع حجب ضخيمتر و ظلمانىتر است، و خرق اين حجاب از تمام حجب مشكلتر و خرق همه حجب را مقدّمه است، بلكه مفتاح مفاتيح غيب و شهادت و باب الابواب عروج به كمال روحانيّت خرق اين حجاب است. تا انسان را نظر به خويشتن و كمال و جمالِ متوهّم خود است، از جمال مطلق و كمال صرفْ محجوب و مهجور است؛ و اوّل شرط سلوك الى اللَّه خروج از اين منزل است، بلكه ميزان در رياضت حق و باطل همين است. پس هر سالك كه با قدم انانيّت و خودبينى و در حجاب انّيّت و خودخواهى طىّ منزل سلوك كند، رياضتش باطل و سلوكش الى اللَّه نيست، بلكه الى النفس است: «مادر بتها بت نفس شما است». (آداب الصلاة (آداب نماز)، متن، ص:۷ و ۸)
پوستر شماره بیست و سه از حضرت امام خمینی رحمه الله:
از روی اشتیاق تناول کند….
و آنچه ذكر شد تحقّق پيدا نكند مگر آن كه عبادات از روى نشاط و بهجت بجا آورده شود و از تكلّف و تعسّف و كسالت بكلّى احتراز شود تا حال محبّت و عشق به ذكر حق و مقام عبوديّت رخ دهد و انس و تمكّن حاصل آيد. و انس به حقّ و ذكر او از اعظم مهمّاتى است كه اهل معرفت را به آن عنايت شديد است و اصحاب سير و سلوك براى آن تنافس كنند. و چنانچه اطبّا را عقيده آن است كه اگر غذا را از روى سرور و بهجت ميل كنند زودتر هضم شود، همين طور طبّ روحانى اقتضا مىكند كه اگر انسان غذاهاى روحانى را از روى بهجت و اشتياق تناول كند و از كسالت و تكلّف احتراز كند، آثار آن در قلب زودتر واقع شود و باطن قلب با آن زودتر تصفيه شود. ( آداب الصلاة (آداب نماز)، متن، ص: ۲۴)
پوستر شماره بیست و چهار از حضرت امام خمینی رحمه الله:
از حدث اکبر پاک نشده…
بدان كه ازاله حدث- چنانچه گذشت- خروج از انّيّت و انانيّت و فناى از نفسيّت است، بلكه خروج از بيت النّفس است بالكلّية؛ و تا عبد را بقايايى از خويش باقى است، محدث به حدث اكبر است و عابد و معبود در او شيطان و نفس است. و منازل سير اهل طريقت و سلوك اگر براى وصول به مقامات است و حصول معارج و مدارج است، از تصرّف نفس و شيطان خارج نيست و سير و سلوك معلّل است؛ پس سلوك در منازل نفس است و سير در جوف بيت است. و چنين سالكى مسافر و سالك نيست؛ و مهاجر الى اللَّه و رسوله نيست؛ و از حدث اكبر، كه عين عبد است، پاك نشده؛ و چون از اين حدث بكلّى تطهير شود، عابد و معبود حقّ شود .( آداب الصلاة (آداب نماز)، متن، ص: ۷۶)
پوستر شماره بیست و پنج از حضرت امام خمینی رحمه الله:
تاسی به آن بزرگواران کند…
و تفكّر و تدبّر در احوال بزرگان دين و هاديان سبل كند كه براى آنها چه حالاتى دست مىداده و آنها چه معاملهاى با مالك الملوك مىكردند؛ و از احوال ائمّه هدى سرمشق اتخاذ كند و تأسى به آن بزرگواران كند و از تاريخ بزرگان دين و ائمّه معصومين اكتفا به سال و روز وفات و تولّد و مقدار عمر شريف و امثال اين امور، كه چندان فايده بزرگى ندارد، نكند؛ بلكه عمده سير او در سير و سلوك ايمانى و عرفانى آنها باشد، كه معاملات آنها در عبوديّت چه بوده و در سير الى اللَّه چه مشيى داشتند و مقامات عرفانى آنها، كه از كلمات معجز آيات آنها به دست مىآيد، چه اندازه بوده.( آداب الصلاة (آداب نماز)، متن، ص: ۶۶)
پوستر شماره بیست و شش از حضرت امام خمینی رحمه الله:
قصص قرآنیه برای این است…
لَهُ قَلْبٌ اوْ الْقىَ السَّمْعَ وَ هُوَ شَهيد كه انسان را حيران كند. و اينكه قصص قرآنيّه، مثل قصه آدم و موسى و ابراهيم و ديگر انبياء عليهم السلام، مكرر ذكر شده، براى همين نكته است كه اين كتاب، كتاب قصه و تاريخ نيست، بلكه كتاب سير و سلوك الى اللَّه و كتاب توحيد و معارف و مواعظ و حِكَم است. و در اين امور، مطلوبْ تكرار است تا در نفوس قاسيه تأثيرى كند و قلوب از آن موعظت گيرد. و به عبارت ديگر، كسى كه بخواهد تربيت و تعليم و انذار و تبشير كند، بايد مقصد خود را با عبارات مختلفه و بيانات متشتّته- گاهى در ضمن قصه و حكايت و گاهى در ضمن تاريخ و نقل و گاهى به صراحت لهجه و گاهى به كنايت و امثال و رموز- تزريق كند تا نفوس مختلفه و قلوب متشتّته هر يك بتوانند از آن استفادت كنند.( آداب الصلاة (آداب نماز)، متن، ص: ۱۸۷)
پوستر شماره بیست و هفت از حضرت امام خمینی رحمه الله:
از بزرگترین ابواب معارف و حکمت ها و بالاترین درهای سعادتست…
بالجمله، ذكر قصص انبياء عليهم السلام، و كيفيّت سير و سلوك آنها، و چگونگى تربيت آنها از بندگان خدا، و حِكَم و مواعظ و مجادلات حسنه آنها از بزرگترين ابواب معارف و حِكَم و بالاترين درهاى سعادت و تعاليم است كه حق تعالى جلّ مجده به روى بندگان خود مفتوح فرموده. و چنانچه ارباب معرفت و اصحاب سلوك و رياضت را از آنها حظّى وافر و بهره كافى است، كسان ديگر را نيز نصيبى وافى و قسمتى بىپايان است؛ چنانچه از كريمه شريفه فَلَمّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَءَا كَوْكَباً … الخ، مثلًا، اهل معرفت كيفيّت سلوك و سير معنوى حضرت ابراهيم عليه السلام را ادراك مىكنند، و راه سلوك الى اللَّه و سير الى جنابه را تعلّم مىنمايند، و حقيقت سير انفسى و سلوك معنوى را از منتهاى ظلمت طبيعت، كه به جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ در آن مسلك تعبير شده، تا القاء مطلق انّيّت و انانيّت و ترك خودى و خودپرستى و وصول به مقام قدس و دخول در محفل انس، كه در اين مسلك اشارت به آن است وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمواتِ … الخ، از آن دريابند. و ديگران از آن، سير آفاقى و كيفيّت تربيت و تعليم جناب خليل الرّحمن امّت خود را، ادراك كنند. و بدين منوال، ساير قصص و حكايات، مثل قصّه آدم و ابراهيم و موسى و…(آداب الصلاة (آداب نماز)، متن، ص: ۱۸۸)
پوستر شماره بیست و هشت از حضرت امام خمینی رحمه الله:
اعانتی به سزا کند…
و در اين وادى هولناك و بحر عميق خطرخيز، از دم حكيمى ربّانى يا عارفى نورانى كه رشته علمش متّصل به اوليا كمّل است استفادت توحيدات ثلاثه را علماً كردن اعانتى به سزا از باطن قلب كند؛ ولى شرط اين استفاده آن است كه با نظر آيه و علامت و سير و سلوك الى اللَّه بدان اشتغال ورزد، و الّا خود خار طريق و حجاب چهره جانان شود؛( آداب الصلاة (آداب نماز)، متن، ص: ۲۲۵)
پوستر شماره بیست و نه از حضرت امام خمینی رحمه الله:
باید هادی پیدا کرد….
«تسليم» يكى از صفات نيكوى مؤمنين است كه به واسطه آن طىّ مقامات معنويه و معارف الهيه شود. و كسى كه تسليم پيش حق و اولياء خدا شود، و در مقابل آنها چون و چرا نكند، و با قدم آنها سير ملكوتى كند، زود به مقصد مىرسد. از اين جهت، بعضى از عرفاء گويند كه مؤمنين از حكماء نزديكتر به مقصد و مقصود هستند؛ زيرا كه آنها قدم را جاى پاى پيامبران مىگذارند و حكماء مىخواهند با فكر و عقل خود سير كنند. و البته آن كه تسليم راهنمائى الهى شد از راه مستقيم- كه اقرب طرق است- به مقصود مىرسد، و هيچ خطرى از براى او نيست. لكن آن كه با قدم خود سير كند چه بسا در هلاكت افتد و راه را گم كند. انسان بايد كوشش كند تا طبيب حاذق پيدا كند. چون طبيبى كامل يافت، در نسخههاى او اگر چون و چرا كند و تسليم او نشود و با عقل خود بخواهد خود را علاج كند، چه بسا كه به هلاكت رسد. در سير ملكوتى، بايد انسان كوشش كند تا هادى طريق پيدا كند. و چون هادى پيدا كرد، بايد تسليم او شود، و در سير و سلوك دنبال او رود، و قدم را جاى قدم او گذارد. (شرح حديث جنود عقل و جهل، متن، ص: ۴۰۲ و ۴۰۳)
پوستر شماره سی از حضرت امام خمینی رحمه الله:
این کتاب سرچشمه همه چیز است…
هر طايفهاى از علماى اعلام و دانشمندان معظم به بعدى از ابعاد الهى اين كتاب مقدس دامن به كمر زده و قلم به دست گرفته و آرزوى عاشقان قرآن را برآورند و در ابعاد سياسى، اجتماعى، اقتصادى، نظامى، فرهنگى و جنگ و صلح قرآن وقت صرف فرمايند تا معلوم شود اين كتاب سرچشمه همه چيز است؛ از عرفان و فلسفه تا ادب و سياست، تا بيخبران نگويند عرفان و فلسفه بافتهها و تخيلاتى بيش نيست و رياضت و سير و سلوك كار درويشان قلندر است، يا اسلام به سياست و حكومت و اداره كشور چه كار دارد كه اين كار سلاطين و رؤساى جمهور و اهل دنياست. يا اسلام دين صلح و سازش است و حتى از جنگ و جدال با ستمكاران برى است. و به سر قرآن آن آورند كه كليساى جاهل و سياستمداران بازيگر به سر دين مسيح عظيم الشأن آوردند.( صحيفه امام، ج۲۰، ص: ۹۳)
پوستر شماره سی و یک از حضرت امام خمینی رحمه الله:
اوج سیر و سلوک در عالم معنویت است…
اذناب امريكا بايد بدانند كه شهادت در راه خدا مسئلهاى نيست كه بشود با پيروزى يا شكست در صحنههاى نبرد مقايسه شود. مقام شهادت، خود اوج بندگى و سير و سلوك در عالم معنويت است. نبايد شهادت را تا اين اندازه به سقوط بكشانيم كه بگوييم در عوض شهادت فرزندان اسلام تنها خرمشهر و يا شهرهاى ديگر آزاد شد. تمامى اينها خيالات باطل مليگراهاست. ما هدفمان بالاتر از آن است. مليگراها تصور نمودند ما هدفمان پياده كردن اهداف بين الملل اسلامى در جهان فقر و گرسنگى است. ما مىگوييم تا شرك و كفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست، ما هستيم. ما بر سر شهر و مملكت با كسى دعوا نداريم. ما تصميم داريم پرچم «لا اله الّا اللَّه» را بر قلل رفيع كرامت و بزرگوارى به اهتزاز درآوريم. پس اى فرزندان ارتشى و سپاهى و بسيجىام، واى نيروهاى مردمى، هر گز از دست دادن موضعى را با تأثر و گرفتن مكانى را با غرور و شادى بيان نكنيد كه اينها در برابر هدف شما به قدرى ناچيزند كه تمامى دنيا در مقايسه با آخرت.( صحيفه امام، ج۲۱، ص: ۸۸)
پوستر شماره سی و دو از حضرت امام خمینی رحمه الله:
پوستر شماره سی و سه از حضرت امام خمینی رحمه الله:
پوستر شماره سی و چهار از حضرت امام خمینی رحمه الله:
پوستر شماره سی و پنج از حضرت امام خمینی رحمه الله:
پوستر شماره سی و شش از حضرت امام خمینی رحمه الله:
پوستر شماره سی و هفت از حضرت امام خمینی رحمه الله:
پوستر شماره سی و هشت از حضرت امام خمینی رحمه الله:
پوستر شماره سی و نه از حضرت امام خمینی رحمه الله:
پوستر شماره چهل از حضرت امام خمینی رحمه الله:


























































































