آنچه باید از مفعول له بدانیم

0
170
۱.۵
(۲)

مفعول له در زبان عربی

در این مطلب، جزوه مختصری پیرامون مفعول له توسط آقای محمدحسن خوشخو تهیه شده است که خدمت شما تقدیم میگردد.

مفعولٌ له:

تعریف:

مصدری جامد است که سبب و علت ماقبل خود را بیان می کند و با عاملش در زمان و در فاعل مشارکت دارد، ولی در لفظ مخالف آن است مانند: وقفتُ احتراماً لمعلِّمی که مفعول له در این عبارت احتراماً مصدری است که سبب و علت انجام شدن کاری را که قبل از آن است یعنی سبب (الوقوف: ایستادن) را بیان می کند، و در زمان آن مشارکت دارد ، زیرا الاحترام و الوقوف در یک زمان اتفاق نیفتاده اند ، و در فاعل نیز با آن مشارکت دارد، زیرا القیام و الاحترام هر دو از از یک فاعل هستند. ولی در لفظ با فعل مخالف است، زیرا از لفظ فعل نیست.
احکام:
هر گاه مفعول له شرایطش باشد جایز است که مستقیماً منصوب شود، یا با یکی از حروف جری که معنای تعلیل می دهند مجرور شود(و مهمترین آن ها عبارتند از: لام و فی و باء و مِن). مانند: سافرتُ طلبَ الاستجمام ولی هرگاه بدون (ال) بوده و اضافه نشده باشد، بیشتر منصوب می شود مانند: زرتک اطمئناناً إلیک و هرگاه مقترن به (ال) باشد، بیشتر مجرور به حرف جر می شود مانند: سافرتُ للرغبهِ فی العلم، اما اگر اضافه شود، نصب و جر آن یکسان است؛
§ نصب مانند آیه: ینفقون أموالهم ابتغاء مرضاهِ الله
§ و جر مانند آیه: و إنَّ منها لما یهبط من خشیهِ الله
نکات:
نحویون در مفعول له قائل به وجود ۵ شرط هستند:
۱. مصدر باشد بنابراین گفته نمی شود: جئتک المدرسهَ یعنی لأجل المدرسه
۲. قلبی باشد، یعنی فعلی باشد که از حواس درونی انسان سرچشمه گرفته است مانند: تعظیم و إجلال و خوف، و جرأت و رغبه و رهبه و علم و جهل و مانند آن، بنابراین گفته نمی شود: جئتک کتابهً للرساله
۳. در زمان با فعل متحد باشد، بنابراین گفته نمی شود: سافرتُ العلمَ زیرا زمان سفر ماضی است و زمان علم آینده است
۴. در فاعل با فعل متحد باشد، بنابراین گفته نمی شود: وقفتُ احترامَـک لی زیرا فاعل الوقوف فاعل الاحترام نیست
۵. علت و سبب حصول فعل باشد، به گونه ای که بتوان آن را پاسخ این سؤال قرار داد: لِمَ فعلتَ؟ پس اگر گفته  شود وقفتُ احتراماً لک به منزله جواب کسی است که می پرسد لِمَ وقفتَ؟ اما هرگاه مصدر علت روی دادن فعل را بیان نکند ، در این حالت مفعول له نمی باشد، بلکه نسبت به آنچه که عامل متعلَّق می طلبد می تواند مفعول مطلق باشد مانند: عبدتُ الله عبادهً یا غیر آن.
مسئله مهم در اینجا این است که اگر مصدر یکی از این شروط را نداشته باشد، واجب است با حرف جرّی مجرور شود که معنی تعلیل می دهد مانند آیه: و لا تقتلوا أولادکم من إملاق
مانند: جئتک لکتابهِ الرساله و سافرتُ للعلم و وقفتُ لإحترامِک لی..الخ

این مطلب رو پسندیدید؟

برای امتیازدهی روی یک ستاره کلیک فرمایید

میانگین امتیاز ۱.۵ / ۵. تعداد رای: ۲

هنوز این مطلب امتیادهی نشده. شما می تونید اولین نفر باشید!

دیدگاه بگذارید

  Subscribe  
Notify of