بسم الله الرحمن الرحیم … حضرت آیت الله شهید سید اسدالله مدنی رحمه الله از بزرگان این انقلاب و دست راست حضرت امام در بحبوحه شلوغی های اول انقلاب بود. داستان مجاهدت عجیب و شجاعانه ایشان در داستان حزب خلق مسلمان آذربایجان از حماسه های بی نظیر علمای شیعه در طول تاریخ است که متاسفانه هنوز درست روایت نشده است و حق آن ادا نشده است…در ادامه پوسترهایی درباره این عالم جلیل القدر تقدیم می گردد به امید شفاعت و عنایت این ولی خدا ..
پوستر شماره یک: به تمام معنا اسلامی …
این سيد بزرگوار و عالم عادل عاليقدر و معلم اخلاق و معنويات، حجت الاسلام و المسلمين، شهيد عظيم الشأن، مرحوم حاج سيد اسد اللَّه مدنى- رضوان اللَّه عليه- همچون جد بزرگوارش در محراب عبادت به دست منافقى شقى به شهادت رسيد…ملت بزرگ و روحانيون معظم چون صفى مرصوص ايستاده اند كه هر پرچمى از دست تواناى سردارى بيفتد سردار ديگرى آن را برداشته و به ميدان آيد و با قدرت بيشتر در حفظ پرچم اسلامى به كوشش برخيزد. شهيد مدنى با شهادت مظلومانه خود ضد انقلاب و منافقين ضد اسلام را بكلى منزوى كرد. اين چهره نورانى اسلامى عمرى را در تهذيب نفس و خدمت به اسلام و تربيت مسلمانان و مجاهده در راه حق عليه باطل گذراند. و از چهره هاى كم نظيرى بود كه به حد وافر از علم و عمل و تقوا و تعهد و زهد و خودسازى برخوردار بود. به شهادت رساندن چنين شخصيتى به تمام معنا اسلامى همراه با تنى چند از فرزندان اسلام و ياران با وفاى انقلاب اسلامى در ميعادگاه نماز جمعه و در حضور جماعت مسلمين جز عناد با اسلام و كمر بستن به محو آثار شريعت و تعطيل جمعه و جماعت مسلمين توجيهى ندارد. اگر تا امروز براى جنايتها و شرارتهاى خود بهانه هاى بى پايه اى مى تراشيدند، در شهادت اين عالم متقى كه جز درباره خدمت به اسلام و مسلمانان نمى انديشيد بهانه اى جز انتقام از اسلام و ملت شريف نمىتوانند بتراشند….
بخشی از پیام حضرت امام رحمه الله به مناسبت شهادت شهید سید اسدالله مدنی رحمت الله علیه
پوستر شماره دو: نزدیک ترین کسان خود می دانست…
مردم تبریز هنوز به یاد دارند که در خانه ی امام جمعه شهرشان هنگام صرف غذا به روی همه باز بود و هر رهگذری می توانست وارد خانه شود و پس از اقامه نماز در کنار سفره بنشیند و همراه امام جمعه از برکت خداوند (نان و سیب زمینی آب پز) تناول کند. امام جمعه ای که مردم را محرم ترین و نزدیک ترین کسان خود می دانست و غذای ساده ی خود را با آنان تقسیم می کرد. (شقایق در محراب، حیات و سیره دومین شهید محراب آیت الله سید امیراسدالله مدنی رحمه الله نوشته مهدی قیصری ص ۱۰)
پوستر شماره سه: اجازه نمی داد …
در حوزه علمیه نجف بعد از کسب اجازه اجتهاد از حضرت آیت الله سید محسن حکیم از طرف ایشان مامور شد لمعه، رسائل، مکاسب و کفایه تدریس کند.در روز ۱۳ درس تدریس می کرد و از پرکارترین مدرسین حوزه نجف بود. معمولا در حوزه کسانی که به درجه اجتهاد می رسند نام خود را با عنوان آیت الله بر جلد رساله شان درج می کنند ولی ایشان حتی اجازه نمی داد کسی به ایشان آیت الله بگوید و هر وقت کسی ایشان را آیت الله خطاب می کرد می فرمود: شما چه حجتی دارید که به من آیت الله می گویید؟. (شقایق در محراب، حیات و سیره دومین شهید محراب آیت الله سید امیراسدالله مدنی رحمه الله نوشته مهدی قیصری ص ۲۴ و ۲۵با افزوده هایی از دیگر منابع)
پوستر شماره چهار:به مسجد نیاید …
مردم ایران در مناطق مختلف سیصد و شصت نوع کلاه مختلف به سر می گذاشتند که هم نشان وطن اشخاص بود و هم در شرایط آب و هوایی مختلف به تناسب آب وهوای مناطق کاربرد ویژه داشت. مردم سیستان و کردستان و برخی مناطق دیگر و سادات بزرگوار هم عموما از باب استحباب به تاسی از نبی مکرم اسلام عمامه به سر می بستند. به توطئه ی اردشیر ریپورتر خائن و اربابانش، رضاخان مامور شد برای حذف عمامه و نماد های دینی، برای مردان کلاهی شبیه کلاه های یهودیان را در کشور به عنوان لباس متحد الشکل اجباری کند. حضرت امام رحمه اله در کشف الاسرار از این کلاه به عنوان کلاه لگنی نام می برد. حضرت آیت الله مدنی رحمه الله زمانی که در آذرشهر در مسجد حاجی کاظم امام جماعت بودند در یکی از جلسات سخنرانیشان فرمودند: سفارش کرده ام کلاه پوستی بیاورند. هر کس بعد از این باز هم کلاه پهلوی بر سر بگذارد برای نماز جماعت به مسجد نیاید. (شقایق در محراب، حیات و سیره دومین شهید محراب آیت الله سید امیراسدالله مدنی رحمه الله نوشته مهدی قیصری ص ۲۴ و ۲۵ با افزوده هایی از منابع دیگر)
پوستر شماره پنج: فریاد یک آیت الله …
وقتی یهود در عالم مسیحیت نفوذ کرد یکی از اولین کارها در عصر رنسانس تعطیل کردن درس و بحث در کلیسا و تاسیس مدارس غیر دینی به نام اسکول در خارج از کلیساها بود. از دوره قاجار که نفوذ یهود در اداره کشور رو به افزایش گذاشت همواره یکی از درگیریهای اصلی بین علمای مجاهد شیعه و نفوذیان یهود مسیونری و بابی و بهائی دست گرفتن نظام آموزش کودکان بوده است. در پروتکلهای دانشوران صهیون هم به ضرورت قبضه کردن تعلیم کودکان تصریح شده است. بسیاری از علما در عصر قاجار و پهلوی فتوا به تعطیل و تخریب مدارس جدیده که با هدف نفوذ در نسل آینده تشکیل می شد داده اند. یکی از این علمای مجاهد حضرت آیت الله سید اسدالله مدنی رحمه الله بود. ایشان بر سر منبر یکی از مساجد آذرشهر آذربایجان فریاد سردادند: ( اسم خودتان را مسلمان گذاشته اید!؟ دختران شما در مدارس درس بی عفتی می آموزند. باید به این جریانات خاتمه داد.) بعد از این ماجرا طرفداران ایشان در آذرشهر یک مدرسه دینی تاسیس کردند. در ادامه این مدارس مورد استقبال مرجعیت شیعه قرار گرفت تا جایی که آیت الله بروجردی رحمه الله با تاسیس این مدارس موجب توسعه آنها شد. (شقایق در محراب، حیات و سیره دومین شهید محراب آیت الله سید امیراسدالله مدنی رحمه الله نوشته مهدی قیصری ص ۲۹ تا ۳۱ با افزوده هایی از منابع دیگر)
پوستر شماره شش: تطهیر لکه ننگ با پول این فرزند غیور آذربایجان…
سید احمد کسروی متولد تبریز بود و پدرش از روحانیون منطقه به شمار می رفت. در نوجوانی به اصرار خانواده اش به حوزه آمد و ملبس شد ولی بعدها هم لباس را کنار گذاشت و هم با مبانی اسلام بیگانه شد. جشن کتاب سوزان راه می انداخت و کتب ادعیه شیعه را به آتش می کشید. اسم دین اش را هم گذاشته بود پاک دینی. اعمال کسروی خشم مراجع بزرگ ایران و نجف را برانگیخت و حکم به ارتداد او دادند. آیت الله حاج آقا حسین قمی رحمه الله که به علت اعتراض به کشف حجاب به نجف تبعید شده بودند حکم ارتداد کسروی را صادر فرمودند. سید مجتبی میرلوحی معروف به نواب صفوی فتوای قتل کسروی را از آیت الله سید محمد تقی خوانساری گرفت و شیخ محمد تهرانی او را آماده کرد تا به تهران بیاید و کسروی را به سزای اعمالش برساند. نواب طلبه جوانی بود که از قم به نجف رفته بود و در خدمت مرحوم علامه امینی رحمه الله بود. او معالم را نزد آیت الله مدنی رحمه الله خوانده بود. هنگامی که وی عازم ایران می شد اتفاق عجیبی افتاد: شهید آیت الله مدنی سیزده دیناری را که برای مقدمات ازدواج خود فراهم کرده بودند به عنوان خرج سفر نواب هزینه فرمودند. ظاهرا ایشان این پول را با فروش کتابهایشان تهیه فرموده بودند. بالاخره نواب به ایران آمد و بعد از مباحثاتی که با کسروی داشت معلوم شد راهی برای بازگشت کسروی نمانده است. لذا جمعیت فداییان اسلام او را به سزای ارتدادش رساند. (شقایق در محراب، حیات و سیره دومین شهید محراب آیت الله سید امیراسدالله مدنی رحمه الله نوشته مهدی قیصری ص ۳۷ تا ۳۹)
پوستر شماره هفت : شروع از دره مراد بیک …
در قدرت ایجاد حرکت های اجتماعی قوی ترین شاگرد امام بود و ساواک دائم او را از شهری به شهر دیگر تبعید می کرد اما به هر شهری که وارد می شد بنیان یک حرکت اجتماعی جدید ضد رژیم گذاشته می شد. ایشان حرکت اسلامی خودشان را از روستای کوچکی در سه چهار کیلومتری همدان به نام دره مراد بیک آغاز کردند و می فرمودند: من دیدم باید همدان را حرکت بدهم، از یک ده کارم را شروع کردم تا مردم بینند و بعد گرایش پیدا کنند. (شقایق در محراب، حیات و سیره دومین شهید محراب آیت الله سید امیراسدالله مدنی رحمه الله نوشته مهدی قیصری ص ۴۶ و ۴۷)
پوستر شماره هشت: ورود ممنوع …
روستای دره مراد بیک در سه چهار کیلومتری همدان واقع بود و به علت خوش آب و هوا بودن محل خوش گذرانی عده ای از مردان و زنان نابکار شده بود. اولین اقدام شهید آیت الله مدنی در این روستا ممنوع کردن خرید و فروش وخوردن مشروبات الکلی بود. ایشان دستور دادند بر سر در ورودی روستا این عبارت نوشته شود: ورود افراد شراب خوار و زنان بی حجاب به این روستا منوع است. ایشان علاوه بر فعالیت سلبی در این روستا کارهای عمرانی زیادی هم انجام دادند. ساختن حمام برای مردم روستا، ساخت مسجد برای آموزش قرآن، زبان عربی و معارف اسلامی برای بجه های روستا، تاسیس کتابخانه در روستا. علاوه بر مسجد یک حسینیه هم در روستا ساخته شد که در کنار آن پنج اتاق جهت اقامت طلابی که از قم و شهرهای دیگر جهت تبلیغ می آمدند در نظر گرفته شده بود. هزینه فعالیتهای عمرانی توسط مردم روستا پرداخت می شد. به همین جهت صندوق قرض الحسنه ی روستای دره مراد بیک با عضویت تمام اهالی و با اختصاص مبلغی از درآمد محصولشان راه اندازی شد.(شقایق در محراب، حیات و سیره دومین شهید محراب آیت الله سید امیراسدالله مدنی رحمه الله نوشته مهدی قیصری ص ۴۸ و ۴۹)
پوستر شماره نه: اولین فرد بود …
بعد از افشاگری حضرت امام در سال ۱۳۴۲ و دستگیری ایشان توسط عوامل ساواک و به دنبال آن قیام عظیم ۱۵ خرداد، حضرت آیت الله مدنی در نجف اولین فردی بود که کلاس های درس خود را تعطیل کرد و به سخنرانی علیه رژیم شاه پرداخت. ایشان در این باره می فرمایند: من علما را در مسجد هندی جمع کردم ، مرحوم آیت الله شاهرودی و آیت الله خوئی و دیگران آمدند. صحبت کردم که به داد اسلام برسید. از آقایان علما تقاضا کردم. من در آنجا گریه کردم و آقایان هم گریه کردند.. وقتی شنیدم امام را گرفته اند رفتم با یک عده از طلاب برای دیدن مرحوم آیت الله حکیم، ایشان در نجف نبودند، رفتم کربلا خدمت ایشان دستشان را بوسیدم و گفتم : امروز خمینی مظهر اسلام است. گفتند : باشد هر چه بگویی می کنم. گفتم اقدام کنید. ایشان بلافاصله تلگراف زدند به شاه. (شقایق در محراب، حیات و سیره دومین شهید محراب آیت الله سید امیراسدالله مدنی رحمه الله نوشته مهدی قیصری ص۴۰)
پوستر شماره ده: دست راست یک امام …
در روز چند ساعت پبیشتر نمی خوابید و بقیه ساعت ها را صرف رتق و فتق امور جاری و رسیدگی به نیازمندان می کرد. او چنان غرق کار شده بود که یکی از دوستانش نگران نزد حضرت امام رفت و گفت : آقای مدنی در ۲۴ ساعت سه ساعت استراحت می کند. من به شدت نگران حال ایشان هستم. حضرت امام در پاسخ فرموده بودند : اگر ماها و مدنی استراحت کنیم، چه کسی کارها را انجام دهد. مدنی دست راست من است. ( نقل از کتاب شهید مدنی نوشته محمد علی آقامیرزایی ص ۶۸)
پوستر شماره یازده : حماسه ی شیر خدایی به نام اسدالله …
به زودی…




























































