طلبگی تا اجتهاد

آنچه که لازم است عرض بکنم - که از همه‌ی این مطالب مهمتر است - نسبت حوزه‌های علمیه است با انقلاب و نظام اسلامی. هیچ کس در عالم روحانیت، اگر انصاف و خرد را میزان قرار بدهد، نمیتواند خودش را از نظام اسلامی جدا بگیرد. نظام اسلامی یک امکان عظیمی را در اختیار داعیان الی‌اللّه و مبلّغان اسلام قرار داده… این فرصت تا امروز کِی برای روحانیت وجود داشته؟
علاوه بر این، ابزارهای تسهیل‌کننده، مثل رایانه‌ها و ارتباطات اینترنتی و فضای مجازی و سایبری هم که الان در اختیار شماست![خطاب به روحانیون!).
اگر بتوانید اینها را یاد بگیرید، میتوانید یک کلمه حرف درستِ خودتان را به هزاران مستمعی که شما آنها را نمیشناسید، برسانید؛ این فرصت فوق‌العاده‌ای است؛ نبادا این فرصت ضایع شود. اگر ضایع شد، خدای متعال از من و شما روز قیامت سؤال خواهد کرد: از فرصت این همه جوان، این همه استبصار، این همه میل و شوق به دانستن، شما برای ترویج معارف اسلامی چه استفاده‌ای کردید؟ نظام اسلامی یک چنین خدمتی به ما معممین و روحانیون کرده. مگر میتوانیم خودمان را کنار بگیریم؟
بیانات در دیدار علما و روحانیون خراسان شمالی 19/07/1391

جستجو

بایگانی

نويسندگان

پربحث ترين ها

رسانه های همسو

۵

آموزش تجزیه و ترکیب، قسمت یازدهم

 علمی محصولات آموزش تجزیه و ترکیب دروس حوزوی

//bayanbox.ir/view/6937495471206459730/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%AA%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D9%87-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D8%A8.png

بسم الله الرحمن الرحیم

در این مطلب، بخش دیگری از تجزیه و ترکیب های انجام شده بر روی آیات قرآن را خدمت شما دوستان تقدیم میکنیم. در این بخش، آیه 22 سوره مبارکه قصص را خدمت شما دوستان تقدیم میکنیم.

دریافت


(سورهٌ مبارکةٌ  القصص)

وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسىَ‏ رَبىّ‏ِ أَن یَهْدِیَنىِ سَوَاءَ السَّبِیلِ(22)

هنگامى که [موسی علیه السلام] به سوى مدین روى آورد، گفت: امید است پروردگارم مرا به راه راست [که انسان را به نتیجه مطلوب مى ‏رساند] راهنمایى کند

کلمهٌ

تجزئةٌ

ترکیبٌ

و

حرف، به حسب ماقبل، مبنی بر فتح

---

لمّا1

حرف، ظرفیه، غیرعامل، مبنی بر الف

---

توجَّهَ 2

فعل، ماضی، مفرد، مذکر، غائب، ثلاثی مزید باب تفعّل، مثال واوی، متعدی بنفسه، معلوم، مبنی بر فتح

فعل و فاعل هو عائد به موسی علیه السلام.

تلقاءَ

اسم، مفرد، مذکر است زیرا همزه حرف اصلی است (یاء به علت قاعده خصوصی اسم قلب به همزه شده است)، جامد، معرفه به اضافه به علم، معرب، ممدود3

با توجه به استعمال توجه جهةَ کذا میتوان مفعول به و منصوب به اعراب ظاهری اصلی در نظر گرفت و همچنین با توجه به توضیحات تلقاء در لغت، میتوان ظرف مکان در نظرگرفت.

مدینَ

اسم، مفرد، مذکر، جامد (به علت علم بودن از وصفیت خارج شده و دیگر مشتق نیست)، معرفه به علمیت، معرب، صحیح الاخر، غیرمنصرف به علت علمیت و تأنیث

مضاف الیه و مجرور به اعراب فرعی (نیابی) ظاهری

قالَ

فعل، ماضی، مفرد، مذکر، غائب، ثلاثی مجرد، اجوف واوی، لازم است، البته جمله ما بعد که مقول قول است را به عنوان مفعول به میگیرد، معلوم، مبنی بر فتحه ظاهری اصلی

فعل و فاعل

عَسَی

فعل، مقاربه، غیرمتصرف، ماضی، مفرد مذکر غایب، ثلاثی مجرد، معتل و ناقص واوی، معلوم، مبنی بر فتحه تقدیری

فعل مقاربه با عملِ افعال ناقصه

ربّ

اسم، مفرد، مذکر، بر وزن فَعْلْ و صفت مشبهه است و مشتق، معرفه به اضافه، معرب، مضاعف، صحیح الآخر، منصرف

اسمِ عسی و مرفوع به اعراب اصلی تقدیری

-ِ ی

اسم(ضمیر متکلم وحده)، جامد، معرفه، مبنی بر سکون

مضاف الیه، مجرور به اعراب اصلی تقدیری

أنْ4

حرف، ناصبه، مبنی بر سکون

---

یَهْدِی5

فعل، مضارع، مفرد مذکر غایب، ثلاثی مجرد، معتل و ناقص یایی، متعدی بنفسه است اینجا دو مفعولی است!،

فعل و فاعل هو عائد به الله تبارک و تعالی، منصوب به ان ناصبه و مؤول و فعل جمله خبرِ عسی

ن

حرف وقایه برای اضافه شدن یاء متکلم

---

ی

مانند قبل

مفعول به اول یهدی

سواءَ

اسم، مذکر است زیرا همانند تلقاء همزه آن حرف اصلی (یاء منقلب شده) است، جامد، معرفه به اضافه، معرب، غیرمنصرف، ممدود

مفعول بهِ دوم یهدی و منصوب به فتحه اصلی ظاهری

ال

حرف تعریف، غیرعامل، مبنی بر سکون

---

سبیلِ

اسم، مفرد، مذکر، جامد، معرفه به ال، معرب، صحیح الآخر، منصرف

مضاف الیه و مجرور به اعراب ظاهری اصلی

______________________________

حواشی:

1:  یادآوری لما:

لمّا:

سه حالت دارد:

  1. جازم (مضارع)
    • تبدیل به ماضی منفی
      • لَمَّا یَذُوقُوا عَذابِ‏ ( ص / 8)

هنوز عذاب مرا نچشیده اند.

عذاب، مفعول به و منصوب به فتحه تقدیری است زیرا عذاب مضاف به یاء متکلم است و عذابی بوده که به سبب رعایت فواصل آیات حذف شده است و کسره به جا مانده.

  1. حرف استثناء (جمله اسمیه و ماضی)

به معنی الّا است

  • اِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَیْها حافِظٌ (الطارق: 4)  ( جمله اسمیه)

سوگند به اینها که هیچ‏کس نیست مگر این‏که نگهبانى بر او گمارده شده است‏

  •  
  1. ظرف (ماضی)
    • فَلَمَّا نَجَّاکُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ‏ (الإسراء: 67)

 ولى هنگامى که شما را رهایى بخشید و به خشکى بازگردانید از او روى برمى ‏تابید

منبع 2: بندرریگی 2162

مشاهده میکنیم که تنها با جهت، متعدی بنفسه است و اتفاقا در این آیه نیز چنین است و تلقاء به معنای زیر:

منبع بندرریگی 1784

بنابراین تلقاء به معنای جهت و سمت و سو نیز میباشد و با آن، فعل توجه نیز متعدی بنفسه میشود.

3: تعریف اسم ممدود:

اسم معربی که به الف «زائده‌ی» مابعد همزه ختم شده باشد.

  • قرّاء ، کِساء ، زکریاء ، حِرباء

علت آمدن همزه به ترتیب: حرف اصلی، بدل از اصلی، تأنیث، الحاق

4: حکم وارد شدن ان ناصبه بر خبر افعال مقاربه:

داخل شدن «أن» ناصبه بر خبرِ:

منبع 5: بندرریگی 2085


مطالب مرتبط:

  1. آموزش تجزیه و ترکیب (تجزیه و ترکیب های انجام شده)
  2. نمودار جامع آموزش تجزیه و ترکیب

نظرات (۵)

  1. سلام

    یک سوال:
    وقتی جمله ای بعد نکره می آید می تواند جمله ی وصفیه یا جمله ی مضاف الیها باشد

    مثلا در عبارت:>
    "یبعثون" می تواند جمله ی وصفیه یا جمله ی مضاف الیها باشد .
    حالا میخوام بدونم تفاوت این دو در چیه؟
    و اگر عبارت اعراب گذاری نباشد چه طور از هم تشخیص داده می شوند؟
  2. با سلام و عرض ادب
    در اصلاح پاسخ شما برای این برادر بزرگوار عرض میکنم
    دو وزن: مَفعَل و مَفعِل برای زمان و مکان کاربرد دارند. یعنی مغرب، مشرق، مکتب، مطلع و.. مشتق اسم زمان و مکان هستند؛ مثلا: مغرب زمان یا مکان غروب کردن. بنابراین تشخیص اینکه الآن این اسم مشتق مکانی یا زمانی است بسته به متن دارد.
    صمیمانه از زحمات شما سپاسگزارم
  3. دوست قدردان

    با سلام
    راستش حیفم اومد تذکر ندم
    1. توجه یک فعل لازم هست که با حرف جر الی به کار میره توجه الی روی کرد به بنابراین حتا اگه بگیم متعدیه متعدی بحرف جر هست اما بازم توجیهش سخته اینجا تلقاء منصوب به نزع خافض بگیریم بهتره که حرف جر جوازا حدف شده
    2. تلقا حتما منصرفه دو سببش چیه برادر واسه غیر منصرف شدن
    3. قال فعل متعدیه همون مقول قول مفعول به و محلا منصوب
    4. سواء حتما منصرفه دو سببش چیه صرف ممدود بودن که دلیل غیر منصرف شدن نیست
    5. افعال ناقصه و مقاربه در حیز لازم و متعدی نیستند یعنی اصلا نمیگیم اینها لازمن یا متعدین و گون لاز و متعدی در اونها راه نداره سالبه به انتفاع موضوع معلوم و مجهولم نمیشن
    6. ضمایر در صورت اتصال به اسم مضاف الیه و در صورت اتصال به فعل مفعول به هستن ضمیر ی متصل به رب مضاف الیه هست و ضمیر ی متصل به یهدی مفعول به اول در نتیجه این که میگیم مثل قبی درست نیست و سواء مفعول به ذوم برای یهدی هست
    راستش نکته های دیگه ای هم بود کار شما ارزشمنده به هر حال وقت میذارین قابل تقدیره ما یه کمی دقت خوبه گون دیگران از این نکته الگو میگیرن
    بنده تخصص صف و نحو و بلاغته دانش آموخته دانشگاهم اما کتابهای حوزوی هم زیاد میخونم
    موفق باشین
    • پاسخ:

      با سلام به شما دوست عزیز
      زکاة العلم نشره
      یکی از معانی زکاة در روایت فوق به معنای تزکیه و پاک کردن علم است، بنابراین ما از ایرادات و اشکالاتی که به محصولاتمان وارد میشود استقبال میکنیم و هیچ یک از ما از خطا و اشتباه بری نیستیم. با تشکر از اشکالات شما دوست عزیز. 
      1. توجّه استعمال متعدی بنفسه هم دارد: وسیط ص 1015: توجه جِهةَ کذا: انطلق الیها. و اگر به لغت تلقاء نیز در وسیط رجوع کنید استعمال توجّه تلقاءَ را نیز مشاهده میکنید. ضمنا در فایل پی دی اف نیز دقیقا سند لغوی و عکسِ این بخش ها از کتاب لغت، منعکس شده است.
      2. در مورد تلقاء صحیح میفرمایید. اگر همزه تلقاء حرف زائده بود در این صورت الف ممدود سبب تأنیث تلقاء میشد و تأنیث با الف ممدود نیز نائب مناب دو سبب شده و اسم غیر منصرف میشد اما بعد از بررسی متوجه میشویم که همزه تلقاء اصلی است پس این کلمه مذکر است و منصرف
      3. قال فعل لازم است. وسیط 767: قال: تکلّم. سخن گفت. البته در فایل تجزیه و ترکیب نیز اشاره کرده ایم که جمله مقول قول را به عنوان مفعول خود میگیرد اما قال طبق کتاب لغت لازم است نه متعدی.
      4. در مورد سواء نیز صحیح میفرمایید و توضیحات همانیست که در مورد تلقاء بیان شد.
      5. صحیح است
      6. صحیح است
      با تشکر از شما دوست عزیز
  4. با سلام
    یه سوال داشتم در مورد صفت مشبهه
    صفت مشبهه مثل کلامکم صدق یا علی عدل آیا مشتق هستند؟
  5. سلام.
    در قسمت دوم الحمد الله رب العامین الله را مونث گرفتید ولی در قسمت سوم اتی الله بقلب را مذکر گرفتید فرق این دو چیست؟
    در قسمت سوم یوم را جامد گرفتید سوال من این است که مگه یوم ظرف زمان و مشتق نیست؟
    آیا ظرف زمان با اسم زمان فرق میکند؟
    ممنون
    • پاسخ:

      سلام علیکم
      با تشکر از دقت و تذکر شما دوست عزیز
      الله مذکر است و آنجا اشتباه تایپی بوده است
      یوم نیز ظرف زمان است که اسم بوده و جامد است و آنچه مشتق است، اسم زمان است مانند مغرِب و مطلع و ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی